پیدا





یعقوب فصل ۱

درخواست حذف اطلاعات

۱ یعقوب که غلام خدا و عیسی خداوند است، به دوازده سبط که پراکنده هستند. خوش باشید. تجربه ها ۲ ای برادران من، وقتی که در تجربه های گوناگون مبتلا شوید، کمال خوشی دانید. ۳ چونکه می دانید که امتحان ایمان شما صبر را پیدا می کند. ۴ لکن صبر را عمل تام خود باشد تا کامل و تمام شوید و محتاج هیچ چیز نباشید. ۵ و اگر از شما ی محتاج به حکمت باشد، سوال د از خ که هر را به سخاوت عطا می کند و ملامت نمی نماید و به او داده خواهد شد. ۶ لکن به ایمان سوال د و هرگز شک نکند زیرا هر که شک کند، مانند موج دریاست که از باد رانده و متلاطم می شود. ۷ زیرا چنین شخص گمان نبرد که از خداوند چیزی خواهد یافت. ۸ مرد دودل در تمام رفتار خود ناپایدار است. ۹ لکن برادر مسکین به سرافرازی خود ف بنماید، ۱۰ و تمند از مسکنت خود، زیرا مثل گل علف در گذر است. ۱۱ از آنرو که آفتاب با گرمی طلوع کرده، علف را خشکانید و گلش به زیر افتاده، حسن صورتش زایل شد. به همینطور شخص تمند نیز در راههای خود، پژمرده خواهد گردید. ۱۲ خوشابحال ی که متحمل تجربه شود، زیرا که چون آزموده شد، آن تاج حیاتی را که خداوند به محبان خود وعده فرموده است خواهد یافت. ۱۳ هیچ چون در تجربه افتد، نگوید: «خدا مرا تجربه می کند»، زیرا خدا هرگز از بدیها تجربه نمی شود و او هیچ را تجربه نمی کند. ۱۴ لکن هر در تجربه می افتد وقتی که وی او را می کشد و فریفته می سازد. ۱۵ پس آبستن شده، گناه را می زاید و گناه به انجام رسیده، موت را تولید می کند. ۱۶ ای برادران عزیز من، گمراه مشوید! ۱۷ هر بخشندگی نیکو و هر بخشش کامل از بالا است و نازل می شود از پدر نورها که نزد او هیچ تبدیل و سایه گردش نیست. ۱۸ او محض اراده خود ما را بوسیله کلمه حق تولید نمود تا ما چون نوبر مخلوقات او باشیم. عمل به کلام خدا ۱۹ بنابراین، ای برادران عزیز من، هر در شنیدن تند و در گفتن آهسته و در خشم سست باشد، ۲۰ زیرا خشم انسان عد خدا را به عمل نمی آورد. ۲۱ پس هر نجاست و افزونی شر را دور کنید و با فروتنی، کلام کاشته شده را بپذیرید که قادر است که جانهای شما را نجات بخشد. ۲۲لکن کنندگان کلام باشید نه فقط شنوندگان که خود را فریب می دهند. ۲۳ زیرا اگر ی کلام را بشنود و عمل نکند، شخصی را ماند که صورت طبیعی خود را در آینه می نگرد. ۲۴ زیرا خود را نگریست و رفت و فوراً فراموش کرد که چطور شخصی بود. ۲۵ لکن ی که بر شریعت کامل چشم دوخت و در آن ثابت ماند، او چون شنونده فراموشکار نمی باشد، بلکه کننده عمل پس او در عمل خود مبارک خواهد بود. ۲۶ اگر ی از شما گمان برد که پرستنده خدا است و عنان زبان خود را نکشد بلکه دل خود را فریب دهد، پرستش او باطل است. ۲۷ پرستش صاف و بی عیب نزد خدا و پدر این است که یتیمان و بیوه ن را در مصیبت ایشان تفقد کنند و خود را از آلایش دنیا نگاه دارند.



سوم یوحنا فصل ۱

درخواست حذف اطلاعات

۱ من که پیرم، به غایس حبیب که او را در راستی محبت می نمایم. ۲ ای حبیب، دعا می کنم که در هر وجه کامیاب و تندرست بوده باشی، چنانکه جان تو کامیاب است. ۳ زیرا که بسیار شاد شدم چون برادران آمدند و بر راستی تو شهادت دادند، چنانکه تو در راستی سلوک می نمایی. ۴ مرا بیش از این شادی نیست که بشنوم که فرزندانم در راستی سلوک می نمایند. ۵ ای حبیب، آنچه می کنی به برادران و خصوصا به غریبـان، به امانت می کنی، ۶ که در حضـور کلیسا بـر محبت تو شهادت دادند و هرگاه ایشـان را بطـور شایستـه خدا بدرقه کنی، نیکویی می نمایی زیرا که بجهت اسـم او بیـرون رفتنـد و از امّت ها چیـزی نمی گیرنـد. ۷ پـس بر مـا واجب اسـت که چنیـن اشخاص را بپذیریم تا شریک راستی بشویم. ۸ به کلیسا چیزی نوشتم لکن دیوترفیس که ی بر ایشان را دوست می دارد، ما را قبول نمی کند. ۹ لهذا اگر آیم، کارهایی را که او می کند به یاد خواهم آورد زیرا به سخنان ناشایسته بر ما یاوه گویی می کند و به این قانع نشده، برادران را خود نمی پذیرد و انی را نیز که می خواهند، مانع ایشان می شود و از کلیسا بیرون می کند. ۱۰ ای حبیب، به بدی اقتدا منما بلکه به نیکویی زیرا نیکو کردار از خداست و بدکردار خدا را ندیده است. ۱۱ همه مردم و خود راستی نیز بر دیمتریوس شهادت می دهند و ما هم شهادت می دهیم و آگاهید که شهادت ما راست است. ۱۲ مرا چیزهای بسیار بود که به تو بنویسم، لکن نمی خواهم به مرکب و قلم به تو بنویسم. ۱۳ لکن امیدوارم که به زودی تو را خواهم دید و زبانی گفتگو کنیم. ۱۴ سلام بر تو باد. دوستان به تو سلام می رسانند. سلام مرا به دوستان نام به نام برسان.



رومـیـان فصل ۸ زندگی بر حسب روح و نتایج آن

درخواست حذف اطلاعات

۱ پس هیـچ قصـاص نیست بر آنانی که در عیسی هستند. ۲ زیرا که شریعت روح حیات در عیسی مرا از شریعت گناه و موت آزاد گردانید. ۳ زیرا آنچه از شریعت محال بود، چونکه به سبب جسم ضعیف بود، خدا پسر خود را در شبیه جسم گناه و برای گناه فرستاده، بر گناه در جسم فتوا داد، ۴ تا عد شریعت کامل گردد در مایانی که نه بحسب جسم بلکه بر حسب روح رفتار می کنیم. ۵ زیرا آنانی که بر حسب جسم هستند، در چیزهای جسم تفکر می کنند و اما آنانی که بر حسب روح هستند در چیزهای روح. ۶ از آن جهت که تفکر جسم موت است، لکن تفکر روح حیات و سلامتی است. ۷ زانرو که تفکر جسم دشمنی خدا است، چونکه شریعت خدا را اطاعت نمی کند، زیرا نمی تواند هم د. ۸ و انی که جسمانی هستند، نمی توانند خدا را خشنود سازند. ۹ لکن شما در جسم نیستید بلکه در روح، هرگاه روح خدا در شما ن باشد؛ و هرگاه ی روح را ندارد وی از آن او نیست. ۱۰ و اگر در شما است، جسم به سبب گناه مرده است و اما روح، به سبب عد ، حیات است. ۱۱ و اگر روح او که عیسی را از مردگان برخیزانید در شما ن باشد، او که را از مردگان برخیزانید، بدنهای فانی شما را نیز زنده خواهد ساخت به روح خود که در شما ن است. ۱۲ بنابراین ای برادران، مدیون جسم نیستیم تا بر حسب جسم زیست نماییم. ۱۳ زیرا اگر بر حسب جسم زیست کنید، هرآینه خواهید مرد. لکن اگر افعال بدن را بوسیله روح بکشید، همانا خواهید زیست. ۱۴ زیرا همه انی که از روح خدا هدایت می شوند، ایشان پسران خدایند. ۱۵ از آنرو که روح بندگی را نیافته اید تا باز ترسان شوید بلکه روح پسر خواندگی را یافته اید که به آن ابا یعنی ای پدر ندا می کنیم. ۱۶ همان روح بر روحهای ما شهادت می دهد که فرزندان خدا هستیم. ۱۷ و هرگاه فرزندانیم، وارثان هم هستیم یعنی ورثه خدا و هم ارث با ، اگر شریک مصیبتهای او هستیم تا در جلال وی نیز شریک باشیم. ۱۸ زیرا یقین می دانم که دردهای زمان حاضر نسبت به آن جلالی که در ما ظاهر خواهد شد هیچ است. ۱۹ زیرا که انتظار خلقت، منتظر ظهور پسران خدا می باشد، ۲۰ زیرا خلقت، مطیع بط شد، نه به اراده خود، بلکه بخاطر او که آن را مطیع گردانید، ۲۱ در امید که خود خلقت نیز از قید فساد خلاصی خواهد یافت تا در جلال فرزندان خدا شریک شود. ۲۲ زیرا می دانیم که تمام خلقت تا الآن با هم در آه کشیدن و درد زه می باشند. ۲۳ و نه این فقط، بلکه ما نیز که نوبر روح را یافته ایم، در خود آه می کشیم در انتظار پسرخواندگی یعنی خلاصی جسم خود. ۲۴ زیرا که به امید نجات یافتیم، لکن چون امید دیده شد، دیگر امید نیست، زیرا آنچه ی بیند چرا دیگر در امید آن باشد؟ ۲۵ اما اگر امید چیزی را داریم که نمی بینیم، با صبر انتظار آن می کشیم. ۲۶ و همچنین روح نیز ضعف ما را مدد می کند، زیرا که آنچه دعا کنیم بطوری که می باید نمی دانیم، لکن خود روح برای ما شفاعت می کند به ناله هایی که نمی شود بیان کرد. ۲۷ و او که تفحص کننده دلهاست، فکر روح را می داند زیرا که او برای مقدسین بر حسب اراده خدا شفاعت می کند. ۲۸ و می دانیم که بجهت آنانی که خدا را دوست می دارند و بحسب اراده او خوانده شده اند، همه چیزها برای خیریت (ایشان) با هم در کار می باشند. ۲۹ زیرا آنانی را که از قبل شناخت، ایشان را نیز پیش معین فرمود تا به صورت پسرش متشکل شوند تا او نخست زاده از برادران بسیار باشد. ۳۰ و آنانی را که از قبل معین فرمود، ایشان را هم خواند و آنانی را که خواند ایشان را نیز عادل گردانید و آنانی را که عادل گردانید، ایشان را نیز جلال داد. ۳۱ پس به این چیزها چه گوییم؟ هرگاه خدا با ما است کیست به ضد ما؟ ۳۲ او که پسر خود را دریغ نداشت، بلکه او را در راه جمیع ما تسلیم نمود، چگونه با وی همه چیز را به ما نخواهد بخشید؟ ۳۳ کیست که بر برگزیدگان خدا مدعی شود؟ آیا خدا که عادل کننده است؟ ۳۴ کیست که بر ایشان فتوا دهد؟ آیا که مرد بلکه نیز برخاست، آنکه به دست راست خدا هم هست و ما را نیز شفاعت می کند؟ ۳۵ کیست که ما را از محبت جدا سازد؟ آیا مصیبت یا دلتنگی یا جفا یا قحط یا ی یا خطر یا شمشیر؟ ۳۶ چنانکه مکتوب است که «بخاطر تو تمام روز کشته و مثل ان ذبحی شمرده می شویم.» ۳۷ بلکه در همه این امور از حد زیاده نصرت یافتیم، بوسیله او که ما را محبت نمود. ۳۸ زیرا یقین می دانم که نه موت و نه حیات و نه فرشتگان و نه روسا و نه قدرتها و نه چیزهای حال و نه چیزهای آینده ۳۹و نه بلندی و نه پستی و نه هیچ مخلوق دیگر قدرت خواهد داشت که ما را از محبت خدا که در خداوند ما عیسی است جدا سازد.



استر فصل ۱ برکناری وشتی

درخواست حذف اطلاعات

۱ در ایام اَخْشُورُش (این امور واقع شد). این همان اَخْشُورُش است که از هند تا حَبَش، بر صد و بیست و هفت ولایت سلطنت می کرد. ۲ در آن ایام حینی که اَخْشُورُش پادشاه، بر کرسی سلطنت خویش در دارالسّلطنه شُوشَن نشسته بود. ۳ در سال سوّم از سلطنت خویش، ضیافتی برای جمیع سروران و خادمان خود ب ا نمود و حشمت فارس و مادی از اُمرا و سرورانِ ولایتها، به حضور او بودند. ۴ پس مدّت مدیدِ صد و هشتاد روز، توانگری جلال سلطنت خویش و حشمت مجد عظمت خود را جلوه می داد. ۵ پس بعد از انقضای آنروزها، پادشاه برای همه انی که در دارالسّلطنه شُوشَن از د و بزرگ یافت شدند، ضیافت هفت روزه در عمارت باغ قصر پادشاه ب ا نمود. ۶ ها از کتان سفید و لاجورد، با ریسمانهای سفید و ارغوان در حلقه های نقره بر ستونهای مَرمَرِ سفید آویخته و تختهای طلا و نقره بر سنگفرشی از سنگ سماق و مَرمَرِ سفید و دُرّ و مَرمَرِ سیاه بود. ۷ و آشامیدن، از ظرفهای طلا بود و ظرفها را اشکال مختلفه بود و های ملوکانه برحسب کرم پادشاه فراوان بود. ۸ و آشامیدن برحسب قانون بود که ی بر ی تکلّف نمی نمود، زیرا پادشاه درباره همه بزرگان خانه اش چنین امر فرموده بود که هر موافق میل خود رفتار نماید. ۹ و وَشْتی مَلِکه نیز ضیافتی برای ن خانه خسروی اَخْشُورُش پادشاه ب ا نمود. ۱۰ در روز هفتم، چون دل پادشاه از خوش شد، هفت خواجه سرا یعنی مَهُومان و بِزْتا و حَرْبُونا و بِغْتا و اَبَغْتا و زاتَر و کرْ را که در حضور اَخْشُورُش پادشاه خدمت می د، امر فرمود ۱۱ که وَشْتی مَلِکه را با تاج ملوکانه به حضور پادشاه بیاورند تا زیبایی او را به خلایق و سروران نشان دهد، زیرا که نیکو منظر بود. ۱۲ امّا وَشْتی مَلِکه نخواست که برحسب فرمانی که پادشاه به دست خواجه سرایان فرستاده بود بیاید. پس پادشاه بسیار خشمناک شده، غضبش در دلش مشتعل گردید. ۱۳آنگاه پادشاه به حکیمانی که از زمانها مخبر بودند تکلّم نموده، (زیرا که عادت پادشاه با همه انی که به شریعت و احکام عارف بودند چنین بود. ۱۴ و مقرّبان او کرْشَنا و شیتار و اَدْماتا و تَرْشیش و مَرَس و مَرْسَنا و مَمُوکان، هفت رئیس فارس و مادی بودند که روی پادشاه را می دیدند و در مملکت به درجه اوّل می نشستند) ۱۵ گفت: «موافق شریعت، به وَشْتی مَلِکه چه باید کرد، چونکه به فرمانی که اَخْشُورُش پادشاه به دست خواجه سرایان فرستاده است، عمل ننموده.» ۱۶ آنگاه مَموکان به حضور پادشاه و سروران عرض کرد که «وَشْتی مَلِکه، نه تنها به پادشاه تقصیر نموده، بلکه به همه رؤسا و جمیع طوایفی که در تمامی ولایتهای اَخْشُورُش پادشاه می باشند، ۱۷ زیرا چون این عمل ملکه نزد تمامی ن شایع شود، آنگاه شوهرانشان در نظر ایشان خوار خواهند شد، حینی که مخبر شوند که اَخْشُورُش پادشاه امر فرموده است که وَشْتی ملکه را به حضورش بیاورند و نیامده است. ۱۸ و در آنوقت، خانمهای فارس و مادی که این عمل ملکه را بشنوند، به جمیع روسای پادشاه چنین خواهند گفت و این مورد بسیار احتقار و غضب خواهد شد. ۱۹ پس اگر پادشاه این را مصلحت داند، فرمان ملوکانه ای از حضور وی صادر شود و در شرایع فارس و مادی ثبت گردد، تا تبدیل نپذیرد، که وَشْتی به حضور اَخْشُورُش پادشاه دیگر نیاید و پادشاه رتبه ملوکانه او را به دیگری که بهتر از او باشد بدهد. ۲۰ و چون فرمانی که پادشاه صادر گرداند در تمامی مملکت عظیم او مسموع شود، آنگاه همه ن شوهران خود را از بزرگ و کوچک، احترام خواهند نمود.» ۲۱ و این سخن در نظر پادشاه و رؤسا پسند آمد و پادشاه موافق سخن مموکان عمل نمود. ۲۲ و مکتوبات به همه ولایتهای پادشاه به هر ولایت، موافق خطّ آن و به هر قوم، موافق زبانش فرستاد تا هر مرد در خانه خود مسلّط شود و در زبان قوم خود آن را بخواند.



استر فصل ۲ استر در مقام ملکه

درخواست حذف اطلاعات

۱ بعد از این وقایع، چون غضب اَخْشُورُش پادشاه فرو نشست، وَشْتی و آنچه را که او کرده بود و حکمی که درباره او صادر شده بود، به یاد آورد. ۲ و ملازمان پادشاه که او را خدمت می د، گفتند که «دختران نیکو منظر برای پادشاه بطلبند. ۳ و پادشاه در همه ولایتهای مملکت خود وکلا بگمارد که همه دختران نیکو منظر را به دارالسّلطنه شُوشَن در خانه ن زیر دست هیجای که خواجه سرای پادشاه و مستحفظ ن می باشد، جمع کنند و به ایشان اسباب طهارت داده شود. ۴ و دختری که به نظر پادشاه پسند آید، در جای وَشْتی ملکه بشود.» پس این سخن در نظر پادشاه پسند آمد و همچنین عمل نمود. ۵ شخصی یهودی در دارالسّلطنه شُوشَن بود که به مُرْدِخای بن یائیر ابن شِمْعی ابن قَیس بنیامینی مسمّی بود. ۶ و او از اورشلیم جلای وطن شده بود، با اسیرانی که همراه یکنیا پادشاه یهودا جلای وطن شده بودند که نَبُوکدْنَصَّر پادشاه بابل ایشان را به اسیری آورده بود. ۷ و او هَدَسَّه، یعنی اِسْتَر، دختر عموی خود را تربیت می نمود چونکه وی را پدر و مادر نبود و آن دختر، خوب صورت و نیکو منظر بود و بعد از وفات پدر و مادرش، مُرْدِخای وی را به جای دختر خود گرفت. ۸ پس چون امر و فرمان پادشاه شایع گردید و دختران بسیار در دارالسّلطنه شُوشَن زیر دست هیجای جمع شدند، اِسْتَر را نیز به خانه پادشاه، زیر دست هیجای که مستحفظ ن بود آوردند. ۹ و آن دختر به نظر او پسند آمده، در حضورش فات یافت. پس به زودی، اسباب طهارت و تحفه هایش را به وی داد و نیز هفت کنیز را که از خانه پادشاه برگزیده شده بودند که به وی داده شوند و او را با کنیزانش به بهترین خانه ن نقل کرد. ۱۰ و اِسْتَر، قومی و خویشاوندی خود را فاش نکرد، زیرا که مُرْدِخای او را امر فرموده بود که نکند. ۱۱ و مُرْدِخای روز به روز پیش صحن خانه ن گردش می کرد تا از احوال اِسْتَر و از آنچه به وی واقع شود، اطّلاع یابد. ۱۲ و چون نوبه هر دختر می رسید که نزد اَخْشُورُش پادشاه داخل شود، یعنی بعد از آنکه آنچه را که برای ن مرسوم بود که در مدّت دوازده ماه کرده شود، چونکه ایام تطهیر ایشان بدین منوال تمام می شد، یعنی شش ماه به روغن مرّ و شش ماه به عطریات و اسباب تطهیر ن، ۱۳ آنگاه آن دختر بدین طور نزد پادشاه داخل می شد که هر چه را می خواست به وی می دادند تا آن را از خانه ن به خانه پادشاه با خود ببرد. ۱۴ در وقت شام داخل می شد و صبحگاهان به خانه دوّم ن، زیر دست شَعَشْغاز که خواجه سرای پادشاه و مستحفظ مُتعه ها بود، بر می گشت و بار دیگر، نزد پادشاه داخل نمی شد، مگر اینکه پادشاه در او رغبت کرده، او را بنام بخواند. ۱۵ و چون نوبه اِسْتَر، دختر حایل، عموی مُرْدِخای که او را بجای دختر خود گرفته بود رسید که نزد پادشاه داخل شود، چیزی سوای آنچه هیجای، خواجه سرای پادشاه و مستحفظ ن گفته بود نخواست و اِسْتَر در نظر هر که او را می دید، فات می یافت. ۱۶ پس اِسْتَر را نزد اَخْشُورُش پادشاه، به قصر ملوکانه اش در ماه دهم که ماه طیبیت باشد، در سال هفتم سلطنت او آوردند. ۱۷ و پادشاه، اِسْتَر را از همه ن زیاده دوست داشت و از همه دوشیزگان، در حضور وی نعمت و فات زیاده یافت. لهذا تاج ملوکانه را بر سرش گذاشت و او را در جای وَشْتی ملکه ساخت. ۱۸ و پادشاه ضیافت عظیمی یعنی ضیافت اِسْتَر را برای همه رؤسا و خادمان خود ب ا نمود و به ولایتها راحت بخشیده، برحسب کرم ملوکانه خود، عطایا ارزانی داشت. ۱۹ و چون دوشیزگان، بار دیگر جمع شدند، مُرْدِخای بر دروازه پادشاه نشسته بود. ۲۰ و اِسْتَر هنوز خویشاوندی و قومی خود را بر وفق آنچه مُردخای به وی امر فرموده بود فاش نکرده بود، زیرا که اِسْتَر حکم مُرْدِخای را مثل زمانی که نزد وی تربیت می یافت بجا می آورد.



یهودا فصل ۱

درخواست حذف اطلاعات

۱ یهودا، غلام عیسی و برادر یعقوب، به خوانده شدگانی که در خدای پدر حبیب و برای عیسی محفوظ می باشید. ۲ رحمت و سلامتی و محبت بر شما افزون باد. هلاکت مردمان بی دین ۳ ای حبیبان، چون شوق تمام داشتم که درباره نجات عام به شما بنویسم، ناچار شدم که الآن به شما بنویسم و نصیحت دهم تا شما مجاهده کنید برای آن ایمانی که یک بار به مقدسین س شد. ۴ زیرا که بعضی اشخاص در خفا درآمده اند که از قدیم برای این قصاص مقرر شده بودند؛ مردمان بی دین که فیض خدای ما را به فجور تبدیل نموده و عیسی آقای واحد و خداوند ما را انکار کرده اند. ۵ پس می خواهم شما را یاد دهم، هرچند همه چیز را دفعه می دانید که بعد از آنکه خداوند، قوم را از زمین مصر رهایی بخشیده بود، بار دیگر بی ایمانان را هلاک فرمود. ۶و فرشتگانی را که ریاست خود را حفظ ن د بلکه مسکن حقیقی خود را ترک نمودند، در زنجیرهای ابدی در تحت ظلمت بجهت قصاص یوم عظیم نگاه داشته است. ۷ و همچنین سدوم و غموره و سایر بلدان نواحی آنها مثل ایشان چونکه کار شدند و در پی بشر دیگر افتادند، در عقوبت آتش ابدی گرفتار شده، بجهت عبرت مقرر شدند. ۸ لیکن با وجود این، همه این خواب بینندگان نیز جسد خود را نجس می سازند و خداوندی را خوار می شمارند و بر بزرگان تهمت می زنند. ۹ اما میکائیل، رئیس ملائکه، چون درباره جسد موسی با ابلیس منازعه می کرد، جرأت ننمود که حکم افترا بر او بزند بلکه گفت: «خداوند تو را توبیخ فرماید.» ۱۰ لکن این اشخاص بر آنچه نمی دانند افترا می زنند و در آنچه مثل حیوان غیرناطق بالطبع فهمیده اند، خود را فاسد می سازند. ۱۱ وای بر ایشان زیرا که به راه قائن رفته اند و در گمراهی بلعام بجهت اجرت غرق شده اند و در مشاجرت قورح هلاک گشته اند. ۱۲ اینها در ضیافت های محبتانه شما ص ه ها هستند چون با شما شادی می کنند، و شبانانی که خویشتن را بی خوف می پرورند و ابرهای بی آب از بادها رانده شده و در ختان صیفی بی میوه، دوباره مرده و از ریشه کنده شده، ۱۳ و امواج جوشیده دریا که رسوایی خود را مثل کف بر می آورند و ستارگان آواره هستند که برای ایشان تاریکی ظلمت جاودانی مقرر است. ۱۴ لکن خنوخ که هفتم از آدم بود، درباره همین اشخاص خبر داده، گفت: «اینک خداوند با هزاران هزار از مقدسین خود آمد ۱۵ تا برهمه داوری نماید و جمیع بی دینان را م م سازد، بر همه کارهای بی دینی که ایشان د و بر تمامی سخنان زشت که گنا اران بی دین به خلاف او گفتند.» ۱۶ اینانند همهمه کنان و گله مندان که بر حسب شهوات خود سلوک می نمایند و به زبان خود سخنان تکبرآمیز می گویند و صورتهای مردم را بجهت سود می پسندند. دعوت به پایداری ۱۷ اما شما ای حبیبان، بخاطر آورید آن سخنانی که رسولان خداوند ما عیسی پیش گفته اند، ۱۸ چون به شما خبر دادند که در زمان آ مستهزئین خواهند آمد که بر حسب شهوات بی دینی خود رفتار خواهند کرد. ۱۹ اینانند که تفرقه ها پیدا می کنند و نفسانی هستند که روح را ندارند. ۲۰ اما شما ای حبیبان، خود را به ایمان اقدس خود بنا کرده و در روح القدس عبادت نموده، ۲۱ خویشتن را در محبت خدا محفوظ دارید و منتظر رحمت خداوند ما عیسی برای حیات جاودانی بوده باشید. ۲۲ و بعضی را که مجادله می کنند م م سازید. ۲۳ و بعضی را از آتش بیرون کشیده، برهانید و بر بعضی با خوف رحمت کنید و از لباس جسم آلود نفرت نمایید. ستایش پایانی ۲۴ الآن او را که قادر است که شما را از لغزش محفوظ دارد و در حضور جلال خود شما را بی عیب به فرحی عظیم قایم فرماید، ۲۵ یعنی خدای واحد و نجات دهنده ما را جلال و عظمت و توانایی و قدرت باد الآن و تا ابدالآباد. آمین.



مز فصل ۱۲۳

درخواست حذف اطلاعات

۱ به سوی تو چشمان خود را بر می افرازم، ای که بر آسمانها جلوس فرموده ای! ۲ اینک مثل چشمان غلامان به سوی آقایان خود، و مثل چشمان کنیزی به سوی خاتون خویش، همچنان چشمان ما به سوی یهوّه خدای ماست تا بر ما کرم بفرماید. ۳ ای خداوند بر ما کرم فرما، بر ما کرم فرما زیرا چه بسیار از اهانت پر شده ایم. ۴ چه بسیار جان ما پر شده است، از استهزای مُستَریحان و اهانت متکبّران.



پولس، واعظ امّت ها

درخواست حذف اطلاعات

۱ از این سبب، من که پولس هستم و اسیر عیسی برای شما ای امّت ها ۲ اگر شنیده باشید تدبیر فیض خدا را که بجهت شما به من عطا شده است، ۳ که این سر از راه کشف بر من اعلام شد، چنانکه مختصراً پیش نوشتم، ۴ و از مطالعه آن می توانید ادراک مرا در سر بفهمید. ۵که آن در قرنهای گذشته به بنی آدم آشکار نشده بود، بطوری که الحال بر رسولان مقدس و انبیای او به روح مکشوف گشته است، ۶ که امّت ها در میراث و در بدن و در بهره وعده او در بوساطت انجیل شریک هستند. ۷ که خادم آن شدم بحسب عطای فیض خدا که بر حسب عمل قوت او به من داده شده است. ۸ یعنی به من که کمتر از کمترین همه مقدسینم، این فیض عطا شد که در میان امّت ها به ت بی قیاس بشارت دهم، ۹ و همه را روشن سازم که چیست انتظام آن سری که از بنای عالم ها مستور بود، در خ که همه چیز را بوسیله عیسی آفرید. ۱۰ تا آنکه الحال بر ارباب ریاستها و قدرتها در جایهای آسمانی، حکمت گوناگون خدا بوسیله کلیسا معلوم شود، ۱۱ برحسب تقدیر ازلی که در خداوند ما عیسی نمود، ۱۲ که در وی جسارت و با اعتماد داریم به سبب ایمان وی. ۱۳ لهذا استدعا دارم که از زحمات من به جهت شما خسته خاطر مشوید که آنها ف شما است. دعا برای اَفَسُسیان ۱۴ از این سبب، زانو می زنم نزد آن پدر، ۱۵ که از او هر خانواده ای در آسمان و بر زمین مسمی می شود؛ ۱۶ که بحسب ت جلال خود به شما عطا کند که در انسانیت باطنی خود از روح او به قوت زور آور شوید، ۱۷ تا به وساطت ایمان در دلهای شما ن شود؛ ۱۸ و در محبت ریشه کرده و بنیاد نهاده، استطاعت ی د که با تمامی مقدسین ادراک کنید که عرض و طول و عمق و بلندی چیست؛ ۱۹ و عارف شوید به محبت که فوق از معرفت است تا پر شوید تا تمامی پری خدا. ۲۰ الحال او را که قادر است که د بی نهایت زیادتر از هرآنچه بخواهیم یا فکر کنیم، بحسب آن قوتی که در ما عمل می کند، ۲۱ مر او را در کلیسا و در عیسی تا جمیع قرنها تا ابدالآباد جلال باد. آمین.



انجیل یوحنا فصل ۲

درخواست حذف اطلاعات

۱ و در روز سوم، در قانای جلیل عروسی بود و مادر عیسی در آنجا بود. ۲ و عیسی و شاگردانش را نیز به عروسی دعوت د. ۳ و چون تمام شد، مادر عیسی بدو گفت: « ندارند.» ۴ عیسی به وی گفت: «ای زن مرا با تو چه کار است؟ ساعت من هنوز نرسیده است.» ۵مادرش به نوکران گفت: «هر چه به شما گوید ید.» ۶ و در آنجا شش قدح سنگی بر حسب تطهیر یهود نهاده بودند که هر یک گنجایش دو یا سه کیل داشت. ۷ عیسی ب ان گفت: «قدحها را از آب پر کنید.» و آنها را لبریز د. ۸ پس ب ان گفت: «الآن بردارید و به نزد رئیس مجلس ببرید.» پس بردند؛ ۹ و چون رئیس مجلس آن آب را که گردیده بود، بچشید و ندانست که از کجا است، لیکن نوکرانی که آب را کشیده بودند، می دانستند، رئیس مجلس داماد را مخاطب ساخته، بدو گفت: ۱۰ «هر ی خوب را اول می آورد و چون مست شدند، بدتر از آن. لیکن تو خوب را تا حال نگاه داشتی؟» ۱۱ و این ابتدای معجزاتی است که از عیسی در قانای جلیل صادر گشت و جلال خود را ظاهر کرد و شاگردانش به او ایمان آوردند. ۱۲ و بعد از آن او با مادر و برادران و شاگردان خود به کفرناحوم آمد و در آنجا ایامی کم ماندند. تطهیر خانه خدا ۱۳ و چون عید فصح یهود نزدیک بود، عیسی به اورشلیم رفت، ۱۴ و در هیکل، فروشندگان و و کبوتر و صرافان را نشسته یافت. ۱۵ پس تازیانه ای از ریسمان ساخته، همه را از هیکل بیرون نمود، هم ان و ان را، و نقود صرافان را ریخت و تختهای ایشان را واژگون ساخت، ۱۶ و به کبوتر فروشان گفت: «اینها را از اینجا بیرون برید و خانه پدر مرا خانه تجارت مسازید.» ۱۷ آنگاه شاگردان او را یاد آمد که مکتوب است: «غیرت خانه تو مرا خورده است.» ۱۸ پس یهودیان روی به او آورده، گفتند: «به ما چه علامت می نمایی که این کارها را می کنی؟» ۱۹ عیسی در جواب ایشان گفت: «این قدس را اب کنید که در سه روز آن را ب ا خواهم نمود.» ۲۰ آنگاه یهودیان گفتند: «در عرصه چهل و شش سال این قدس را بنا نموده اند؛ آیا تو در سه روز آن را ب ا می کنی؟» ۲۱ لیکن او درباره قدس جسد خود سخن می گفت. ۲۲ پس وقتی که از مردگان برخاست شاگردانش را به خاطر آمد که این را ب ان گفته بود. آنگاه به کتاب و به کلامی که عیسی گفته بود، ایمان آوردند. ۲۳ و هنگامی که در عید فصح در اورشلیم بود بسیاری چون معجزاتی را که از او صادر می گشت دیدند، به اسم او ایمان آوردند. ۲۴ لیکن عیسی خویشتن را ب ان موتمن نساخت، زیرا که او همه را می شناخت. ۲۵ و از آنجا که احتیاج نداشت که ی درباره انسان شهادت دهد، زیرا خود آنچه در انسان بود می دانست.



مز فصل ۳۲

درخواست حذف اطلاعات

خوشا بحال ی که عصیان او آمرزیده شد و گناه وی مستور گردید. ۲ خوشا بحال ی که خداوند به وی جرمی در حساب نیاوَرَد و در روح او حیله ای نمی باشد. ۳ هنگامی که خاموش می بودم، استخوانهایم پوسیده می شـد از نعـره ای که تمامـی روز می زدم. ۴ چونکه دست تو روز و شب بر من سنگین می بـود. رطوبتـم به خشکی تابستـان مبـدل گردیـد، سـلاه. ۵ به گناه خود نزد تو اعتراف و جرم خود را مخفی نداشتـم. گفتـم: عصیـان خـود را نـزد خداوند اقـرار می کنم. پس تو آلایش گناهم را عفو کردی، سلاه. ۶ از این رو هر مقدّسی در وقت اجابت نزد تـو دعـا خواهـد کـرد. وقتـی که آبهای بسیار به سَیلان آید، هرگز بدو نخواهد رسید. ۷ تو ملجـای من هستی مرا از تنگی حفظ خواهی کرد. مرا به سرودهای نجات احاطه خواهی نمود، سلاه. ۸ تو را حکمت خواهم آموخت و به راهی که باید رفت ارشاد خواهم نمود و تو را به چشم خود که بر تو است نصیحت خواهم فرمود. ۹ مثل اسب و قاطر بی فهم مباشید که آنها را برای بستن به دهنه و لگام زینت می دهند، والاّ نزدیک تو نخواهند آمد. ۱۰ غمهای شریر بسیار می باشد، امّا هر که بر خداوند توکـل دارد رحمـت او را احاطـه خواهـد کرد. ۱۱ ای صالحـان در خداونـد شادی و وجـد کنیـد و ای همـة راست دلان ترنّـم نماییـد.



انجیل یوحنا فصل ۱

درخواست حذف اطلاعات

۱ در ابتدا کلمه بود و کلمه نزد خدا بود و کلمه خدا بود. ۲ همان در ابتدا نزد خدا بود. ۳ همه چیز به واسطه او آفریده شد و به غیر از او چیزی از موجودات وجود نیافت. ۴ در او حیات بود و حیات نور انسان بود. ۵ و نور در تاریکی می درخشد و تاریکی آن را درنیافت. ۶شخصی از جانب خدا فرستاده شد که اسمش یحیی بود؛ ۷ او برای شهادت آمد تا بر نور شهادت دهد تا همه به وسیله او ایمان آورند. ۸ او آن نور نبود بلکه آمد تا بر نور شهادت دهد. ۹ آن نور حقیقی بود که هر انسان را منور می گرداند و در جهان آمدنی بود. ۱۰ او در جهان بود و جهان به واسطه او آفریده شد و جهان او را نشناخت. ۱۱ به نزد خاصان خود آمد و خاصانش او را نپذیرفتند؛ ۱۲ و اما به آن انی که او را قبول د قدرت داد تا فرزندان خدا گردند، یعنی به هر که به اسم او ایمان آورد، ۱۳ که نه از خون و نه از خواهش جسد و نه از خواهش مردم، بلکه از خدا تولد یافتند. ۱۴ و کلمه جسم گردید و میان ما ن شد، پر از فیض و راستی؛ و جلال او را دیدیم، جلالی شایسته پسر یگانه پدر. ۱۵ و یحیی بر او شهادت داد و ندا کرده، می گفت: «این است آنکه درباره او گفتم آنکه بعد از من می آید، پیش از من شده است زیرا که بر من مقدم بود.» ۱۶ و از پُری او جمیع ما بهره یافتیم و فیض به عوض فیض، ۱۷ زیرا شریعت به وسیله موسی عطا شد، اما فیض و راستی به وسیله عیسی رسید. ۱۸ خدا را هرگز ی ندیده است؛ پسر یگانه ای که در آغوش پدر است، همان او را ظاهر کرد. یحیای تعمید دهنده درباره رس خود سخن می گوید ۱۹ و این است شهادت یحیی در وقتی که یهودیان از اورشلیم کاهنان و لاویان را فرستادند تا از او سوال کنند که تو کیستی؛ ۲۰ که معترف شد و انکار ننمود، بلکه اقرار کرد که من نیستم. ۲۱ آنگاه از او سوال د: «پس چه؟ آیا تو الیاس هستی؟» گفت: «نیستم.» «آیا تو آن نبی هستی؟» جواب داد که «نی.» ۲۲ آنگاه بدو گفتند: «پس کیستی تا به آن انی که ما را فرستادند جواب بریم؟ درباره خود چه می گویی؟» ۲۳گفت: «من صدای ندا کننده ای در بیابانم که راه خداوند را راست کنید، چنانکه اشعیا نبی گفت.» ۲۴ و فرستادگان از فریسیان بودند. ۲۵ پس از او سوال کرده، گفتند: «اگر تو و الیاس و آن نبی نیستی، پس برای چه تعمید می دهی؟» ۲۶ یحیی در جواب ایشان گفت: «من به آب تعمید می دهم و در میان شما ی ایستاده است که شما او را نمی شناسید. ۲۷ و او آن است که بعد از من می آید، اما پیش از من شده است، که من لایق آن نیستم که بند نعلینش را باز کنم. ۲۸ و این در بیت عبره که آن طرف اُردن است، در جایی که یحیی تعمید می داد واقع گشت. یحیای تعمید دهنده عیسی را بعنوان ای موعود معرفی می کند ۲۹ و در فردای آن روز یحیی عیسی را دید که به جانب او می آید. پس گفت: «اینک بره خدا که گناه جهان را بر می دارد! ۳۰ این است آنکه من درباره او گفتم که مردی بعد از من می آید که پیش از من شده است زیرا که بر من مقدم بود. ۳۱ و من او را نشناختم، لیکن تا او به ظاهر گردد، برای همین من آمده به آب تعمید می دادم.» ۳۲ پس یحیی شهادت داده، گفت: «روح را دیدم که مثل کبوتری از آسمان نازل شده، بر او قرار گرفت. ۳۳ و من او را نشناختم، لیکن او که مرا فرستاد تا به آب تعمید دهم، همان به من گفت بر هر بینی که روح نازل شده، بر او قرار گرفت، همان است او که به روح القدس تعمید می دهد. ۳۴ و من دیده شهادت می دهم که این است پسر خدا.» نخستین شاگردان عیسی ۳۵ و در روز بعد نیز یحیی با دو نفر از شاگردان خود ایستاده بود. ۳۶ ناگاه عیسی را دید که راه می رود؛ و گفت: «اینک بره خدا.» ۳۷ و چون آن دو شاگرد کلام او را شنیدند، از پی عیسی روانه شدند. ۳۸ پس عیسی روی گردانیده، آن دو نفر را دید که از عقب می آیند. ب ان گفت: ۳۹ «چه می خواهید؟» بدو گفتند: «ربی (یعنی ای معلم) در کجا منزل می نمایی؟» ۴۰ ب ان گفت: «بیایید و ببینید.» آنگاه آمده، دیدند که کجا منزل دارد، و آن روز را نزد او بماندند و قریب به ساعت دهم بود. ۴۱ و یکی از آن دو که سخن یحیی را شنیده، پیروی او نمودند، اندریاس برادر شمعون پطرس بود. ۴۲ او اول برادر خود شمعون را یافته، به او گفت: « را (که ترجمه آن کرستس است) یافتیم.» و چون او را نزد عیسی آورد، عیسی بدو نگریسته، گفت: «تو شمعون پسر یونا هستی؛ و اکنون کیفا خوانده خواهی شد (که ترجمه آن پطرس است.)» ۴۳ بامدادان چون عیسی خواست به سوی جلیل روانه شود، فیلپس را یافته، بدو گفت: «از عقب من بیا.» ۴۴ و فیلپس از بیت صیدا از شهر اندریاس و پطرس بود. ۴۵ فیلپس نتنائیل را یافته، بدو گفت: «آن ی را که موسی در تورات و انبیا مذکور داشته اند، یافته ایم که عیسی پسر یوسف ناصری است.» ۴۶ نتنائیل بدو گفت: «مگر می شود که از ناصره چیزی خوب پیدا شود؟» فیلپس بدو گفت: «بیا و ببین.» ۴۷ و عیسی چون دیـد که نتنائیـل به سوی او می آید، درباره او گفت: «اینک ی حقیقی که در او مکری نیست.» ۴۸ نتنائیل بدو گفت: «مرا از کجا می شناسی؟» عیسی در جواب وی گفت: «قبل از آنکه فیلپس تو را دعوت کند، در حینی که زیر درخت انجیر بودی تو را دیدم.» ۴۹ نتنائیل در جواب او گفت: «ای تو پسر خ ! تو پادشاه هستی!» ۵۰ عیسی در جواب او گفت: «آیا از اینکه به تو گفتم که تو را زیر درخت انجیر دیدم، ایمان آوردی؟ بعد از این چیزهای بزرگتر از این خواهی دید.» ۵۱ پس بدو گفت: «آمین آمین به شما می گویم که از کنون آسمان را گشاده، و فرشتگان خدا را که بر پسر انسان صعود و نزول می کنند خواهید دید.»



خطای آدم و فیض

درخواست حذف اطلاعات

۱۲ لهذا همچنان که بوساطت یک آدم گناه داخل جهان گردید و به گناه موت؛ و به اینگونه موت بر همه مردم طاری گشت، از آنجا که همه گناه د. ۱۳ زیرا قبل از شریعت، گناه در جهان می بود، لکن گناه محسوب نمی شود در جایی که شریعت نیست. ۱۴ بلکه از آدم تا موسی موت تسلط می داشت بر آنانی نیز که بر مثال آدم که نمونه آن آینده است، گناه نکرده بودند. ۱۵ و نه چنانکه خطا بود، همچنان نعمت نیز باشد. زیرا اگر به خطای یک شخص بسیاری مردند، چقدر زیاده فیض خدا و آن بخششی که به فیض یک انسان، یعنی عیسی است، برای بسیاری افزون گردید. ۱۶ و نه اینکه مثل آنچه از یک گنا ار سر زد، همچنان بخشش باشد؛ زیرا حکم شد از یک برای قصاص لکن نعمت از خطایای بسیار برای عد رسید. ۱۷ زیرا اگر به سبب خطای یک نفر و بواسطه آن یک موت سلطنت کرد، چقدر بیشتر آنانی که افزونی فیض و بخشش عد را می پذیرند، در حیات سلطنت خواهند کرد بوسیله یک یعنی عیسی . ۱۸ پس همچنان که به یک خطا حکم شد بر جمیع مردمان برای قصاص، همچنین به یک عمل صالح بخشش شد بر جمیع مردمان برای عد حیات. ۱۹ زیرا به همین قسمی که از نافرمانی یک شخص بسیاری گنا ار شدند، همچنین نیز به اطاعت یک شخص بسیاری عادل خواهند گردید. ۲۰ اما شریعت در میان آمد تا خطا زیاده شود. لکن جایی که گناه زیاده گشت، فیض بی نهایت افزون گردید. ۲۱ تا آنکه چنانکه گناه در موت سلطنت کرد، همچنین فیض نیز سلطنت نماید به عد برای حیات جاودانی بوساطت خداوند ما عیسی .



غـلاطـیـان فصل ۶ رفتار با یکدیگر

درخواست حذف اطلاعات

۱ اما ای برادران، اگر ی به خطایی گرفتارشود، شما که هستید چنین شخص را به روح تواضع اصلاح کنید. و خود را ملاحظه کن که مبادا تو نیز در تجربه افتی. ۲ بارهای سنگین یکدیگر را متحمل شوید و بدین نوع شریعت را به جا آرید. ۳ زیرا اگر ی خود را شخصی گمان برد و حال آنکه چیزی نباشد، خود را می فریبد. ۴ اما هر عمل خود را امتحان د، آنگاه ف در خود به تنهایی خواهد داشت نه در دیگری، ۵ زیرا هر حامل بار خود خواهد شد. ۶ اما هر که در کلام تعلیم یافته باشد، معلم خود را در همه چیزهای خوب مشارک بسازد. ۷خود را فریب مدهید، خدا را استهزا نمی توان کرد. زیرا که آنچه آدمی بکارد، همان را درو خواهد کرد. ۸ زیرا هر که برای جسم خود کارد، از جسم فساد را درو کند و هر که برای روح کارد از روح حیات جاودانی خواهد دروید. ۹ لیکن از نیکوکاری خسته نشویم زیرا که در موسم آن درو خواهیم کرد اگر ملول نشویم. ۱۰ خلاصه بقدری که فرصت داریم، با جمیع مردم احسـان بنماییم، علی الخصوص با اهل بیت ایمان. نه بلکه خلقت تازه ۱۱ ملاحظه کنید چه حروف جَلی بدست خود به شما نوشتم. ۱۲ آنانی که می خواهند صورتی نیکو در جسم نمایان سازند، ایشان شما را مجبور می سازند که مختون شوید، محض اینکه برای صلیب جفا نبینند. ۱۳ زیرا ایشان نیز که مختون می شوند، خود شریعت را نگاه نمی دارند بلکه می خواهند شما مختون شوید تا در جسم شما ف کنند. ۱۴ لیکن حاشا از من که ف کنم جز از صلیب خداوند ما عیسی که بوسیله او دنیا برای من مصلوب شد و من برای دنیا. ۱۵ زیرا که در عیسی نه چیزی است و نه نامختونی بلکه خلقت تازه. ۱۶ و آنانی که بدین قانون رفتار می کنند، سلامتی و رحمت بر ایشان باد و بر خدا. ۱۷ بعد از این هیچ مرا زحمت نرساند زیرا که من در بدن خود داغهای خداوند عیسی را دارم. ۱۸ فیض خداوند ما عیسی با روح شما باد ای برادران. آمین.



افـسسـیـان فصل ۶ فرزندان و والدین

درخواست حذف اطلاعات

۱ ای فرزندان، والدین خود را در خداوند اطاعت نمایید، زیرا که این انصاف است. ۲ «پدر و مادر خود را احترام نما» که این حکم اول با وعده است. ۳ «تا تو را عافیت باشد و عمر دراز بر زمین کنی.» ۴ و ای پدران، فرزندان خود را به خشم میاورید بلکه ایشان را به تأدیب و نصیحت خداوند تربیت نمایید. غلامان و آقایان ۵ ای غلامان، آقایان بشری خود را چون با ترس و لرز، با ساده دلی اطاعت کنید. ۶ نه به خدمت حضور مثل رضامندی انسان، بلکه چون غلامان که اراده خدا را از دل به عمل می آورند، ۷ و به نیت خالص خداوند را بندگی می کنند نه انسان را، ۸ و می دانند هر که عمل نیکو کند، مکافات آن را از خداوند خواهد یافت، خواه غلام و خواه آزاد. ۹ و ای آقایان، با ایشان به همین نسق رفتار نمایید و از تهدید احتراز کنید، چونکه می دانید که خود شما را هم آقایی هست در آسمان و او را نظر به ظاهر نیست. اسلحۀ ۱۰ خلاصه ای برادران من، در خداوند و در توانایی قوت او زور آور شوید. ۱۱ اسلحه تمام خدا را بپوشید تا بتوانید با مکرهای ابلیس مقاومت کنید. ۱۲ زیرا که ما را کشتی گرفتن با خون و جسم نیست بلکه با ریاستها و قدرتها و جهان داران این ظلمت و با فوجهای شرارت در جایهای آسمانی. ۱۳ لهذا اسلحه تام خدا را بردارید تا بتوانید در روز شریر مقاومت کنید و همه کار را به جا آورده، بایستید. ۱۴ پس کمر خود را به راستی بسته و جوشن عد را در بر کرده، بایستید. ۱۵ و نعلین استعداد انجیل سلامتی را در پا کنید. ۱۶ و بر روی این همه سپر ایمان را بکشید که به آن بتوانید تمامی تیرهای آتشین شریر را خاموش کنید. ۱۷ و خود نجات و شمشیر روح را که کلام خداست بردارید. ۱۸ و با دعا و ماس تمام در هر وقت در روح دعا کنید و برای همین به اصرار و ماس تمام بجهت همه مقدسین بیدار باشید. ۱۹ و برای من نیز تا کلام به من عطا شود تا با گشادگی زبان سِر انجیل را به دلیری اعلام نمایم، ۲۰ که برای آن در زنجیرها ایلچیگری می کنم تا در آن به دلیری سخن گویم، بطوری که می باید گفت. ۲۱ اما تا شما هم از احوال من و از آنچه می کنم مطلع شوید، تیخی که برادر عزیز و خادم امین در خداوند است، شما را از هر چیز خواهد آگاهانید، ۲۲ که او را بجهت همین به نزد شما فرستادم تا از احوال ما آگاه باشید و او دلهای شما را تسلی بخشد. ۲۳ برادران را سلام و محبت با ایمان از جانب خدای پدر و عیسی خداوند باد. ۲۴ با همه انی که به عیسی خداوند محبت در بی فسادی دارند، فیض باد. آمین.



یعقوب فصل ۲

درخواست حذف اطلاعات

پرهیز از جانبداری ۱ ای برادران من، ایمان خداوند ما عیسی ، رب الجلال را با ظاهر بینی مدارید. ۲ زیرا اگر به کنیسه شما شخصی با انگشتری زرین و لباس نفیس داخل شود و فقیری نیز با پوشاک ناپاک درآید، ۳ و به صاحب لباس فا متوجه شده، گویید: «اینجا نیکو بنشین» و به فقیر گویید: «تو در آنجا بایست یا زیر پای انداز من بنشین»، ۴ آیا در خود متردد نیستید و داوران خیالات فاسد نشده اید؟ ۵ ای برادران عزیز، گوش دهید. آیا خدا فقیران این جهان را برنگزیده است تا تمند در ایمان و وارث آن ملکوتی که به محبان خود وعده فرموده است بشوند؟ ۶ لکن شما فقیر را حقیر شمرده اید. آیا تمندان بر شما ستم نمی کنند و شما را در محکمه ها نمی کشند؟ ۷ آیا ایشان به آن نام نیکو که بر شما نهاده شده است کفر نمی گویند؟ ۸ اما اگر آن شریعت ملوکانه را بر حسب کتاب بجا آورید یعنـی «همسایه خـود را مثل نفس خود محبت نما» نیکو می کنید. ۹ لکن اگر ظاهر بینی کنید، گناه می کنید و شریعت شما را به خطاکاری م م می سازد. ۱۰ زیرا هر که تمام شریعت را نگاه دارد و در یک جزو بلغزد، م م همه می باشد. ۱۱ زیرا او که گفت: « مکن»، نیز گفت: «قتل مکن». پس هرچند نکنی، اگر قتل کردی، از شریعت نمودی. ۱۲ همچنین سخن گویید و عمل نمایید مانند انی که بر ایشان داوری به شریعت خواهد شد. ۱۳ زیرا آن داوری بی رحم خواهد بود بر ی که رحم نکرده است و رحم بر داوری مفت می شود. ایمان و عمل ۱۴ ای برادران من، چه سود دارد اگر ی گوید: «ایمان دارم» وقتی که عمل ندارد؟ آیا ایمان می تواند او را نجات بخشد؟ ۱۵ پس اگر برادری یا خواهری و محتاج خوراک روزینه باشد، ۱۶ و ی از شما ب ان گوید: «به سلامتی بروید و گرم و سیر شوید»، لیکن مایحتاج بدن را ب ان ندهد، چه نفع دارد؟ ۱۷ همچنین ایمان نیز اگر اعمال ندارد، در خود مرده است. ۱۸ بلکه ی خواهد گفت: «تو ایمان داری و من اعمال دارم. ایمان خود را بدون اعمال به من بنما و من ایمان خود را از اعمال خود به تو خواهم نمود.» ۱۹ تو ایمان داری که خدا واحد است؟ نیکو می کنی! شیاطین نیز ایمان دارند و می لرزند! ۲۰ و لیکن ای مرد باطل، آیا می خواهی دانست که ایمان بدون اعمال، باطل است؟ ۲۱ آیا پدر ما ابراهیم به اعمال، عادل شمرده نشد وقتی که پسر خود اسحاق را به قربانگاه گذرانید؟ ۲۲ می بینی که ایمان با اعمال او عمل کرد و ایمان از اعمال، کامل گردید. ۲۳ و آن نوشته تمام گشت که می گوید: «ابراهیم به خدا ایمان آورد و برای او به عد محسوب گردید»، و دوست خدا نامیده شد. ۲۴ پس می بینید که انسان از اعمال عادل شمرده می شود، نه از ایمان تنها. ۲۵ و همچنین آیا راحاب نیز از اعمال عادل شمرده نشد وقتی که قاصدان را پذیرفته، به راهی دیگر روانه نمود؟ ۲۶ زیرا چنانکه بدن بدون روح مرده است، همچنین ایمان بدون اعمال نیز مرده است.



امثال سلیمان فصل ۱

درخواست حذف اطلاعات

۱ امثال سلیمان بن داود پادشاه ، ۲ به جهت دانستن حکمت و عدل، و برای فهمیدن کلمات فطانت؛ ۳ به جهت اکتساب ادب معرفت آمیز، و عد و انصاف و استقامت؛ ۴ تا ساده دلان را زیرکی بخشد، و جوانان را معرفت و تمیز؛ ۵ تا مرد حکیم بشنود و علم را بیفزاید، و مرد فهیم تد ر را تحصیل نماید؛ ۶ تا امثال و کنایات را بفهمند، کلمات حکیمان و غوامض ایشان را. ۷ ترس یهوه آغاز علم است، لیکن جاهلان حکمت و ادب را خوار می شمارند. هشدار علیه وسوسه ۸ ای پسر من تأدیب پدر خود را بشنو، و تعلیم مادر خویش را ترک منما. ۹ زیرا که آنها تاج زیبایی برای سر تو، و جواهر برای گردن تو خواهد بود. ۱۰ ای پسر من اگر گنا اران تو را فریفته سازند، قبول منما. ۱۱ اگر گویند: «همراه ما بیا تا برای خون در کمین بنشینیم، و برای بی گناهان بی جهت پنهان شویم، ۱۲ مثل هاویه ایشان را زنده خواهیم بلعید، و تندرست مانند آنانی که به گور فرو می روند. ۱۳ هر گونه اموال نفیسه را پیدا خواهیم نمود و خانه های خود را از غنیمت مملو خواهیم ساخت. ۱۴ قرعه خود را در میان ما بینداز. و جمیع ما را یک کیسه خواهد بود.» ۱۵ ای پسر من با ایشان در راه مرو. و پای خود را از طریقهای ایشان باز دار ۱۶ زیرا که پایهای ایشان برای شرارت می دود و به جهت ریختن خون می شتابد. ۱۷ به تحقیق، گستردن دام در نظر هر بالداری بی فایده است. ۱۸ لیکن ایشان به جهت خون خود کمین می سازند، و برای جان خویش پنهان می شوند. ۱۹ همچنین است راههای هر که طّماع سود باشد، که آن جان مالک خود را هلاک می سازد. تشویق به پذیرفتن حکمت ۲۰ حکمت در بیرون ندا می دهد و در شوارع عام آواز خود را بلند می کند. ۲۱ در سر چهار راهها در دهنه دروازه ها می خواند و در شهر به سخنان خود متّکلم می شود ۲۲ که «ای جاهلان تا به کی جه را دوست خواهید داشت؟ و تا به کی مستهزئین از استهزا شادی می کنند و احمقان از معرفت نفرت می نمایند؟ ۲۳ به سبب عتاب من بازگشت نمایید. اینک روح خود را بر شما افاضه خواهم نمود و کلمات خود را بر شما اعلام خواهم کرد. ۲۴ زیرا که چون خواندم، شما ابا نمودید و دستهای خود را افراشتم و ی اعتنا نکرد. ۲۵ بلکه تمامی نصیحت مرا ترک نمودید و توبیخ مرا نخواستید. ۲۶ پس من نیز در حین مصیبت شما خواهم خندید و چون ترس بر شما مستولی شود استهزا خواهم نمود. ۲۷ چون خوف مثل باد تند بر شما عارض شود، و مصیبت مثل گردباد به شما دررسد، حینی که تنگی و ضیق بر شما آید. ۲۸ آنگاه مرا خواهند خواند لیکن اجابت نخواهم کرد، و صبحگاهان مرا جستجو خواهند نمود اما مرا نخواهند یافت. ۲۹ چونکه معرفت را مکروه داشتند، و ترس خداوند را اختیار ننمودند، ۳۰ و نصیحت مرا پسند ن د، و تمامی توبیخ مرا خوار شمردند، ۳۱ بنابراین، از میوه طریق خود خواهند خورد، و از تد ر خویش سیر خواهند شد. ۳۲ زیرا که ارتدادِ جاهلان، ایشان را خواهد کشت و راحتِ غافلانه احمقان، ایشان را هلاک خواهد ساخت. ۳۳ اما هر که مرا بشنود در امنّیت ن خواهد بود، و از ترس بلا مستریح خواهد ماند.»



بزرگترین حکم انجیل متی فصل ۲۲

درخواست حذف اطلاعات

۳۳ و آن گروه چون شنیدند، از تعلیم وی متحیر شدند. ۳۴ اما چون فریسیان شنیدند که صدوقیان را مجاب نموده است، با هم جمع شدند. ۳۵ و یکی از ایشان که فقیه بود، از وی به طریق امتحان سؤال کرده، گفت: ۳۶ «ای ، کدام حکم در شریعت بزرگتر است؟» ۳۷ عیسی وی را گفت: «اینکه خداوند خدای خود را به همه دل و تمامی نفس و تمامی فکر خود محبّت نما. ۳۸ این است حکم اوّل و اعظم. ۳۹ و دوّم مثل آن است یعنی همسایه خود را مثل خود محبّت نما. ۴۰ بدین دو حکم، تمام تورات و صحُف انبیا متعلّق است.»



ایمان آوردن سولس

درخواست حذف اطلاعات

۱ اما سولس هنوز تهدید و قتل بر شاگردان خداوند همی دمید و نزد رئیس کهنه آمد، ۲ و از او نامه ها خواست به سوی کنایسی که در دمشق بود تا اگر ی را از اهل طریقت خواه مرد و خواه زن بیابد، ایشان را بند برنهاده، به اورشلیم بیاورد. ۳ و در اثنای راه، چون نزدیک به دمشق رسید، ناگاه نوری از آسمان دور او درخشید ۴ و به زمین افتاده، آوازی شنید که بدو گفت: «ای شاول، شاول، برای چه بر من جفا می کنی؟» ۵گفت: «خداوندا تو کیستی؟» خداوند گفت: «من آن عیسی هستم که تو بدو جفا می کنی. ۶ لیکن برخاسته، به شهر برو که آنجا به تو گفته می شود چه باید کرد.» ۷ اما آنانی که همسفر او بودند، خاموش ایستادند چونکه آن صدا را شنیدند، لیکن هیچ را ندیدند. ۸ پس سولس از زمین برخاسته، چون چشمان خود را گشود، هیچ را ندید و دستش را گرفته، او را به دمشق بردند، ۹ و سه روز ن نا بوده، چیزی نخورد و نیاشامید. ۱۰ و در دمشق، شاگردی حنانیا نام بود که خداوند در رویا بدو گفت: «ای حنانیا!» عرض کرد: «خداوندا لبیک!» ۱۱ خداوند وی را گفت: «برخیز و به کوچه ای که آن را راست می نامند بشتاب و در خانه یهودا، سولس نام طرسوسی را طلب کن زیرا که اینک دعا می کند، ۱۲ و شخصی حنانیا نام را در خواب دیده است که آمده، بر او دست گذارد تا بینا گردد.» ۱۳ حنانیا جواب داد که «ای خداوند، درباره این شخص از بسیاری شنیده ام که به مقدسین تو در اورشلیم چه مشقت ها رسانید، ۱۴ و در اینجا نیز از روسای کهنه قدرت دارد که هر که نام تو را بخواند، او را حبس کند.» ۱۵ خداوند وی را گفت: «برو زیرا که او ظرف برگزیده من است تا نام مرا پیش امّت ها و سلاطین و بنی ببرد. ۱۶زیرا که من او را نشان خواهم داد که چقدر زحمت ها برای نام من باید بکشد.» ۱۷ پس حنانیا رفته، بدان خانه درآمد و دستها بر وی گذارده، گفت: «ای برادر شاول، خداوند یعنی عیسی که در راهی که می آمدی بر تو ظاهر گشت، مرا فرستاد تا بینایی بی و از روح القدس پر شوی.» ۱۸ در ساعت از چشمان او چیزی مثل فلس افتاده، بینایی یافت و برخاسته، تعمید گرفت. ۱۹ و غذا خورده، قوت گرفت و روزی چند با شاگردان در دمشق توقف نمود. ۲۰ و بی درنگ، در کنایس به عیسی موعظه می نمود که او پسر خداست. ۲۱ و آنانی که شنیدند تعجب نموده، گفتند: «مگر این آن ی نیست که خوانندگان این اسم را در اورشلیم پریشان می نمود و در اینجا محض این آمده است تا ایشان را بند نهاده، نزد روسای کهنه برد؟» ۲۲ اما سولس بیشتر تقویت یافته، یهودیان ن دمشق را مجاب می نمود و مبرهن می ساخت که همین است . ۲۳ اما بعد از مرور ایام چند یهودیان شورا نمودند تا او را بکشند. ۲۴ ولی سولس از شورای ایشان مطلع شد و شبانه روز به دروازه ها پاسبانی می نمودند تا او را بکشند. ۲۵ پس شاگردان او را در شب در زنبیلی گذارده، از دیوار شهر پایین د. ۲۶ و چون سولس به اورشلیم رسید، خواست به شاگردان ملحق شود، لیکن همه از او بترسیدند زیرا باور ن د که از شاگردان است. ۲۷ اما برنابا او را گرفته، به نزد رسولان برد و برای ایشان حکایت کرد که چگونه خداوند را در راه دیده و بدو تکلم کرده و چطور در دمشق به نام عیسی به دلیری موعظه می نمود. ۲۸ و در اورشلیم با ایشان آمد و رفت می کرد و به نام خداوند عیسی به دلیری موعظه می نمود. ۲۹ و با هلینستیان گفتگو و مباحثه می کرد. اما درصدد کشتن او برآمدند. ۳۰ چون برادران مطلع شدند، او را به قیصریه بردند و از آنجا به طَرسوس روانه نمودند. ۳۱ آنگاه کلیسا در تمامی یهودیه و جلیل و سامره آرامی یافتند و بنا می شدند و در ترس خداوند و به تسلی روح القدس رفتار کرده، همی افزودند.



رؤیای یوحنا

درخواست حذف اطلاعات

۹ من یوحنا که برادر شما و شریک در مصیبت و ملکوت و صبر در عیسی هستم، بجهت کلام خدا و شهادت عیسی در جزیره ای مسمی به پطمس شدم. ۱۰ و در روز خداوند در روح شدم و از عقب خود آوازی بلند چون صدای صور شنیدم، ۱۱ که می گفت: «من الف و یا و اول و آ هستم. آنچه می بینی در کت بنویس و آن را به هفت کلیسایی که در آسیا هستند، یعنی به اَفَسُس و اسمیرنا و پَرغامُس و طیاتیرا و ساردس و فیلادلفیه و لائودکیه بفرست.» ۱۲ پس رو برگردانیدم تا آن آوازی را که با من تکلم می نمود بنگرم؛ و چون رو گردانیدم، هفت چراغدان طلا دیدم، ۱۳ و در میان هفت چراغدان، شبیه پسر انسان را که ردای بلند در بر داشت و بر وی کمربندی طلا بسته بود، ۱۴ و سر و موی او سفید چون پشم، مثل برف سفید بود و چشمان او مثل شعله آتش، ۱۵ و پایهایش مانند برنج صیقلی که در کوره ت ده شود، و آواز او مثل صدای آبهای بسیار؛ ۱۶ و در دست راست خودهفت ستاره داشت و از دهانش شمشیری دو دمه تیز بیرون می آمد و چهره اش چون آفتاب بود که در قوتش می تابد. ۱۷ و چون او را دیدم، مثل مرده پیش پایهایش افتادم و دست راست خود را بر من نهاده، گفت: «ترسان مباش! من هستم اول و آ و زنده؛ ۱۸ و مرده شدم و اینک تا ابدالآباد زنده هستم و کلیدهای موت و عالم اموات نزد من است. ۱۹ پس بنویس چیزهایی را که دیدی و چیزهایی که هستند و چیزهایی را که بعد از این خواهند شد، ۲۰ سر هفت ستاره ای را که در دست راست من دیدی و هفت چراغدان طلا را. اما هفت ستاره، فرشتگان هفت کلیسا هستند و هفت چراغدان، هفت کلیسا می باشند.



رؤیای یوحنا

درخواست حذف اطلاعات

به کلیسای اَفَسُس ۱ «به فرشته کلیسای در اَفَسُس بنویس که این را می گوید او که هفت ستاره را بدست راست خود دارد و در میان هفت چراغدان طلا می امد. ۲ می دانم اعمال تو را و مشقت و صبر تو را و اینکه متحمل اشرار نمی توانی شد و آنانی را که خود را رسولان می خوانند و نیستند آزمودی و ایشان را دروغگو یافتی؛ ۳ و صبر داری و بخاطر اسم من تحمل کردی و خسته نگشتی. ۴ «لکن بحثی بر تو دارم که محبت نخستین خود را ترک کرده ای. ۵ پس بخاطر آر که از کجا افتاده ای و توبه کن و اعمال نخست را بعمل آور والا بزودی نزد تو می آیم و چراغدانت را از مکانش نقل می کنم اگر توبه نکنی. ۶ لکن این را داری که اعمال نِقُولاویان را دشمن داری، چنانکه من نیز از آنها نفرت دارم. ۷ «آنکه گوش دارد بشنود که روح به کلیساها چه می گوید: هر که غالب آید، به او این را خواهم بخشید که از درخت حیاتی که در وسط فردوس خداست بخورد. به کلیسای اسمیرنا ۸ «و به فرشته کلیسای در اسمیرنا بنویس که این را می گوید آن اول و آ که مرده شد و زنده گشت. ۹ اعمال و تنگی و مفلسی تو را می دانم، لکن تمند هستی، و کفر آنانی را که خود را یهود می گویند و نیستند بلکه از کنیسه ند. ۱۰ از آن زحماتی که خواهی کشید مترس! اینک ابلیس بعضی از شما را در زندان خواهد انداخت تا تجربه کرده شوید و مدت ده روز زحمت خواهید کشید. لکن تا به مرگ امین باش تا تاج حیات را به تو دهم. ۱۱ آنکه گوش دارد بشنود که روح به کلیساها چه می گوید: هر که غالب آید از موت ثانی ضرر نخواهد یافت. به کلیسای پَرغامُس ۱۲ «و به فرشته کلیسای در پَرغامُس بنویس این را می گوید او که شمشیر دو دمه تیز را دارد. ۱۳ اعمال و مسکن تو را می دانم که تخت در آنجاست و اسم مرا محکم داری و ایمان مرا انکار ننمودی، نه هم در ایامی که انطیپاس شهید امین من در میان شما در جایی که ن است کشته شد. ۱۴ لکن بحث کمی بر تو دارم که در آنجا اشخاصی را داری که متمسکند به تعلیم بلعام که بالاق را آموخت که در راه بنی سنگی مصادم بیندازد تا قربانی های بتها را بخورند و کنند. ۱۵ و همچنین انی را داری که تعلیم نقولاویان را پذیرفته اند. ۱۶ پس توبه کن والا بزودی نزد تو می آیم و به شمشیر زبان خود با ایشان جنگ خواهم کرد. ۱۷ آنکه گوش دارد، بشنود که روح به کلیساها چه می گوید: و آنکه غالب آید، از من مخفی به وی خواهم داد و سنگی سفید به او خواهم بخشید که بر آن سنگ اسمی جدید مرقوم است که احدی آن را نمی داند جز آنکه آن را یافته باشد. به کلیسای طیاتیرا ۱۸ «و به فرشته کلیسای در طیاتیرا بنویس این را می گوید پسر خدا که چشمان او چون شعله آتش و پایهای او چون برنج صیقلی است. ۱۹اعمال و محبت و خدمت و ایمان و صبر تو را می دانم و اینکه اعمال آ تو بیشتر از اول است. ۲۰ لکن بحثی بر تو دارم که آن زن ایزابل نامی را راه می دهی که خود را نبیه می گوید و بندگان مرا تعلیم داده، اغوا می کند که مرتکب و خوردن قربانی های بتها بشوند. ۲۱ و به او مهلت دادم تا توبه کند، اما نمی خواهد از ی خود توبه کند. ۲۲ اینک او را بر بستری می اندازم و آنانی را که با او می کنند، به مصیبتی سخت مبتلا می گردانم اگر از اعمال خود توبه نکنند، ۲۳ و اولادش را به قتل خواهم رسانید. آنگاه همه کلیساها خواهند دانست که منم امتحان کننده جگرها و قلوب و هر یکی از شما را بر حسب اع خواهم داد. ۲۴ لکن باقی ماندگان شما را که در طیاتیرا هستید و این تعلیم را نپذیرفته اید و عمقهای را چنانکه می گویند نفهمیده اید، بار دیگری بر شما نمی گذارم، ۲۵ جز آنکه به آنچه دارید تا هنگام آمدن من تمسک جویید. ۲۶ و هر که غالب آید و اعمال مرا تا انجام نگاه دارد، او را بر امّت ها قدرت خواهم بخشید ۲۷ تا ایشان را به عصای آهنین حکمرانی کند و مثل کوزه های کوزه گر د خواهند شد، چنانکه من نیز از پدر خود یافته ام. ۲۸ و به او ستاره صبح را خواهم بخشید. ۲۹ آنکه گوش دارد بشنود که روح به کلیساها چه می گوید.



مکاشفه یوحنا فصل ۴ تختی در آسمان

درخواست حذف اطلاعات

۱ بعد از این دیدم که ناگاه دروازه ای در آسمان باز شده است و آن آواز اول را که شنیده بودم که چون کرنا با من سخن می گفت، دیگر باره می گوید: «به اینجا صعود نما تا اموری را که بعد از این باید واقع شود به تو بنمایم.» ۲ فی الفور در روح شدم و دیدم که تختی در آسمان قائم است و بر آن تخت نشیننده ای. ۳ و آن نشیننده، در صورت، مانند سنگ یشم و عقیق است و قوس قزحی در گرد تخت که به منظر شباهت به زمرد دارد ۴ و گرداگرد تخت، بیست و چهار تخت است؛ و بر آن تختها بیست و چهار پیر که جامه ای سفید در بر دارند نشسته دیدم و بر سر ایشان تاجهای زرین. ۵ و از تخت، برقها و صداها و رعدها بر می آید؛ و هفت چراغ آتشین پیش تخت افروخته که هفت روح خدا می باشند. ۶ و در پیش تخت، دریایی از شیشه مانند بلور و در میان تخت و گرداگرد تخت چهار حیوان که از پیش و پس به چشمان پر هستند. ۷ و حیوان اول مانند شیر بود؛ و حیوان دوم مانند گوساله؛ و حیوان سوم صورتی مانند انسان داشت؛ و حیوان چهارم مانند عقاب پرنده. ۸ و آن چهار حیوان که هر یکی از آنها شش بال دارد، گرداگرد و درون به چشمان پر هستند و شبانه روز باز نمی ایستند از گفتن «قدوس قدوس قدوس، خداوند خدای قادر مطلق که بود و هست و می آید.» ۹ و چون آن حیوانات جلال و تکریم و سپاس به آن تخت نشینی که تا ابدالآباد زنده است می خوانند، ۱۰ آنگاه آن بیست و چهار پیر می افتند در حضور آن تخت نشین و او را که تا ابدالآباد زنده است عبادت می کنند و تاجهای خود را پیش تخت انداخته، می گویند: ۱۱ «ای خداوند، مستحقی که جلال و اکرام و قوت را بی ، زیرا که تو همه موجودات را آفریده ای و محض اراده تو بودند و آفریده شدند.»



رومـیـان فصل ۱۰

درخواست حذف اطلاعات

۱ ای برادران خوشی دل من و دعای من نزد خدا بجهت برای نجات ایشان است. ۲ زیرا بجهت ایشان شهادت می دهم که برای خدا غیرت دارند لکن نه از روی معرفت. ۳ زیرا که چون عد خدا را نشناخته، می خواستند عد خود را ثابت کنند، مطیع عد خدا نگشتند. ۴زیرا که است انجام شریعت بجهت عد برای هر که ایمان آورد. ۵ زیرا موسی عد شریعت را بیان می کند که «هر که به این عمل کند، در این خواهد زیست.» ۶ لکن عد ایمان بدینطور سخن می گوید که «در خاطر خود مگو کیست که به آسمان صعود کند یعنی تا را فرود آورد، ۷ یا کیست که به هاویه نزول کند یعنی تا را از مردگان برآورد.» ۸ لکن چه می گوید؟ اینکه «کلام نزد تو و در دهانت و در قلب تو است یعنی این کلام ایمان که به آن وعظ می کنیم.» ۹ زیرا اگر به زبان خود عیسی خداوند را اعتراف کنی و در دل خود ایمان آوری که خدا او را از مردگان برخیزانید، نجات خواهی یافت. ۱۰ چونکه به دل ایمان آورده می شود برای عد و به زبان اعتراف می شود بجهت نجات. ۱۱ و کتاب می گوید «هر که به او ایمان آورد خجل نخواهد شد.» ۱۲ زیرا که در یهود و یونانی تفاوتی نیست که همان خداوند، خداوند همه است و تمند است برای همه که نام او را می خوانند. ۱۳ زیرا هر که نام خداوند را بخواند نجات خواهد یافت. ۱۴ پس چگونه بخوانند ی را که به او ایمان نیاورده اند؟ و چگونه ایمان آورند به ی که خبر او را نشنیده اند؟ و چگونه بشنوند بدون واعظ؟ ۱۵ و چگونه وعظ کنند جز اینکه فرستاده شوند؟ چنانکه مکتوب است که «چه زیبا است پایهای آنانی که به سلامتی بشارت می دهند و به چیزهای نیکو مژده می دهند.» ۱۶ لکن همه بشارت را گوش نگرفتند زیرا اشعیا می گوید «خداوندا کیست که اخبار ما را باور کرد؟» ۱۷ لهذا ایمان از شنیدن است و شنیدن از کلام خدا. ۱۸ لکن می گویم آیا نشنیدند؟ البته شنیدند: «صوت ایشان در تمام جهان منتشر گردید و کلام ایشان تا اقصای ربع مس رسید.» ۱۹ و می گویم آیا ندانسته اند؟ اول موسی می گوید: «من شما را به غیرت می آورم به آن که امتی نیست و بر قوم بی فهم شما را خشمگین خواهم ساخت.» ۲۰ و اشعیا نیز جرأت کرده، می گوید: آنانی که طالب من نبودند مرا یافتند و به انی که مرا نطلبیدند ظاهر گردیدم.» ۲۱ اما در حق می گوید: «تمام روز دستهای خود را دراز به سوی قومی نامطیع و مخالف.»



مز فصل ۹۰ فانی بودن انسان

درخواست حذف اطلاعات

۱ ای خداوند مسکن ما تو بوده ای، در جمیع نسل ها، ۲ قبل از آنکه کوهها به وجود آید و زمین و ربع مس را بیافرینی. از ازل تا به ابد تو خدا هستی. ۳ انسان را به غبار بر می گردانی، و می گویی ای بنی آدم رجوع نمایید. ۴ زیرا که هزار سال در نظر تو مثل دیروز است که گذشته باشد و مثل پاسی از شب. ۵ مثل سیلاب ایشان را رُفتْه ای و مثل خواب شده اند. بامدادان مثل گیاهی که می روید. ۶ بامدادان می شکفَدْ و می روید. شامگاهان بریده و پژمرده می شود. ۷ زیرا که در غضب تو کاهیده می شویم و در خشم تو پریشان می گردیم. ۸ چونکه گناهان ما را در نظـر خود گـذارده ای و خفایـای ما را در نـور روی خویش. ۹ زیرا که تمام روزهای ما در خشم تو سپری شد و سالهای خود را مثل خیالی بسر برده ایم. ۱۰ ایام عمـر ما هفتـاد سـال است و اگـر از بُنیه، هشتاد سال باشـد. لیکـن ف آنها محنت و بط است زیرا به زودی تمـام شده، پـرواز می کنیم. ۱۱ کیست که شدت خشم تو را می داند و غضب تو را چنانکه از تو می باید ترسید. ۱۲ مـا را تعلیـم ده تا ایام خود را بشماریم تا دل دمندی را حاصـل نماییم. ۱۳ رجوع کن ای خداوند، تـا بـه کی؟ و بـر بنـدگان خـود شفقـت فرما. ۱۴ صبحگاهـان مـا را از رحمت خود سیـر کن تا تمامـی عمـر خـود ترنـم و شـادی نماییم. ۱۵ ما را شادمان گردان به عوض ایامـی که ما را مبتـلا ساختـی و سالهایی که بدی را دیده ایم. ۱۶ اعمال تـو بـر بندگانت ظاهر بشود و کبریایی تو بر فرزنـدان ایشان. ۱۷ جمال خداوند خدای ما بر ما بـاد و عمل دستهای ما را بر ما استوار ساز. عمل دستهای ما را استوار گردان.



امتحان اول ایوب

درخواست حذف اطلاعات

۱ در زمین عُوص، مردی بود که ایوب نام داشت؛ و آن مرد کامل و راست و خداترس بود و از بدی اجتناب می نمود. ۲ و برای او، هفت پسر و سه دختر زاییده شدند. ۳ و اموال او هفت هزار و سه هزار شتر و پانصد جفت و پانصد الاغ ماده بود و نوکران بسیار کثیر داشت و آن مرد از تمامی بنی مشرق بزرگتر بود. ۴ و پسرانش می رفتند و در خانه هر یکی از ایشان، در روزش مهمانی می د و فرستاده، سه خواهر خود را دعوت می نمودند تا با ایشان اکل و شرب بنمایند. ۵ و واقع می شد که چون دوره روزهای مهمانی ایشان بسر می رفت، ایوب فرستاده، ایشان را تقدیس می نمود و بامدادان برخاسته، قربانی های سوختنی، به شماره همه ایشان می گذرانید، زیرا ایوب می گفت: «شاید پسران من گناه کرده، خدا را در دل خود ترک نموده باشند» و ایوب همیشه چنین می کرد. امتحان اول ایوب ۶ و روزی واقع شد که پسران خدا آمدند تا به حضور خداوند حاضر شوند؛ و نیز در میان ایشان آمد. ۷ و خداوند به گفت: «از کجا آمدی؟» در جواب خداوند گفت: «از تردّد در زمین و سیر در آن.» ۸ خداوند به گفت: «آیا در بنده من ایوب تفکر کردی که مثل او در زمین نیست؟ مرد کامل و راست و خداترس که از گناه اجتناب می کند.» ۹ در جواب خداوند گفت: «آیا ایوب مجّاناً از خدا می ترسد؟ ۱۰ آیا تو گِرْد او و گِرْد خانه او و گِرْد همه اموال او، به هر طرف حصار نکشیدی و اعمال دست او را برکت ندادی و مواشی او در زمین منتشر نشد؟ ۱۱ لیکن الآن دست خود را دراز کن و تمامی مایملک او را لمس نما و پیش روی تو، تو را ترک خواهد نمود.» ۱۲ خداوند به گفت: «اینک همه اموالش در دست تو است؛ لیکن دستت را بر خود او دراز مکن.» پس از حضور خداوند بیرون رفت. ۱۳ و روزی واقع شد که پسران و دخترانش در خانه برادر بزرگ خود می خوردند و می نوشیدند. ۱۴ و رسولی نزد ایوب آمده، گفت: « ان شیار می د و ماده الاغان نزد آنها می چ د. ۱۵ و س ان بر آنها حمله آورده، بردند و جوانان را به دم شمشیر کشتند و من به تنهایی رهایی یافتم تا تو را خبر دهم.» ۱۶ و او هنوز سخن می گفت که دیگری آمده، گفت: «آتش خدا از آسمان افتاد و گله و جوانان را سوزانیده، آنها را هلاک ساخت و من به تنهایی رهایی یافتم تا تو را خبر دهم.» ۱۷ و او هنوز سخن می گفت که دیگری آمده، گفت: «کلدانیان سه فرقه شدند و بر شتران هجوم آورده، آنها را بردند و جوانان را به دم شمشیر کشتند و من به تنهایی رهایی یافتم تا تو را خبر دهم.» ۱۸ و او هنوز سخن می گفت که دیگری آمده، گفت: «پسران و دخترانت در خانه برادر بزرگ خود می خوردند و می نوشیدند ۱۹ که اینک باد شدیدی از طرف بیابان آمده، چهار گوشه خانه را زد و بر جوانان افتاد که مردند و من به تنهایی رهایی یافتم تا تو را خبر دهم.» ۲۰ آنگاه ایوب برخاسته، جامه خود را درید و سر خود را تراشید و به زمین افتاده، سجده کرد ۲۱ و گفت: « از رحم مادر خود بیرون آمدم و به آنجا خواهم برگشت؛ خداوند داد و خداوند گرفت و نام خداوند متبارک باد.» ۲۲ در این همه، ایوب گناه نکرد و به خدا جه نسبت نداد.



امتحان دوم ایوب

درخواست حذف اطلاعات

۱ و روزی واقع شد که پسران خدا آمدند تا به حضور خداوند حاضر شوند؛ و نیز در میان ایشان آمد تا به حضور خداوند حاضر شود. ۲ و خداوند به گفت: «از کجا آمدی؟» در جواب خداوند گفت: «از تردّد نمودن در جهان و از سیر در آن.» ۳ خداوند به گفت: «آیا در بنده من ایوب تفکر نمودی که مثل او در زمین نیست؟ مرد کامل و راست و خداترس که از بدی اجتناب می نماید و تا الآن کاملّیت خود را قایم نگاه می دارد، هر چند مرا بر آن واداشتی که او را بی سبب اذیت رسانم.» ۴ در جواب خداوند گفت: «پوست به عوض پوست، و هر چه انسان دارد برای جان خود خواهد داد. ۵ لیکن الآن دست خود را دراز کرده، استخوان و گوشت او را لمس نما و تو را پیش روی تو ترک خواهد نمود.» ۶ خداوند به گفت: «اینک او در دست تو است، لیکن جان او را حفظ کن.» ۷ پس از حضور خداوند بیرون رفته، ایوب را از کف پا تا کلّه اش به دمّلهای سخت مبتلا ساخت. ۸ و او سفالی گرفت تا خود را با آن ب اشد و در میان خا تر نشسته بود. ۹ و زنش او را گفت: «آیا تا بحال کاملّیت خود را نگاه می داری؟ خدا را ترک کن و بمیر.» ۱۰ او وی را گفت: «مثل یکی از ن ابله سخن می گویی! آیا نیکویی را از خدا بی م و بدی را نی م؟» در این همه، ایوب به لبهای خود گناه نکرد. دوستان ایوب ۱۱ و چون سه دوست ایوب، این همه بدی را که بر او واقع شده بود شنیدند، هر یکی از مکان خود، یعنی اَلِیفازِ تیمانی و بِلْدَد شُوحی و سُوفَرِ نَعْماتی روانه شدند و با یکدیگر همداستان گردیدند که آمده، او را تعزیت گویند و تسلّی دهند. ۱۲ و چون چشمان خود را از دور بلند کرده، او را نشناختند، آواز خود را بلند نموده، گریستند و هر یک جامه خود را دریده، خاک بسوی آسمان بر سر خود افشاندند. ۱۳ و هفت روز و هفت شب همراه او بر زمین نشستند و ی با وی سخنی نگفت چونکه دیدند که درد او بسیار عظیم است.



رومـیـان فصل ۱

درخواست حذف اطلاعات

۱ پولس، غلام عیسی و رسول خوانده شده و جدا نموده شده برای انجیل خدا، ۲ که سابقا وعده آن را داده بود به وساطت انبیای خود در کتب مقدسه، ۳ درباره پسر خود که بحسب جسم از نسل داود متولد شد، ۴ و بحسب روح قدوسیت پسر خدا به قوت معروف گردید از قیامت مردگان یعنی خداوند ما عیسی ، ۵ که به او فیض و رس را یافتیم برای اطاعت ایمان در جمیع امّت ها به خاطر اسم او، ۶ که در میان ایشان شما نیز خوانده شده عیسی هستید، ۷ به همه که در روم محبوب خدا و خوانده شده و مقدسید، فیض و سلامتی از جانب پدر ما خدا و عیسی خداوند بر شما باد. اشتیاق برای دیدار رومیان ۸ اول شکر می کنم خدای خود را به وساطت عیسی درباره همگی شما که ایمان شما در تمام عالم شهرت یافته است؛ ۹ زیرا خ که او را به روح خود در انجیل پسرش خدمت می کنم، مرا شاهد است که چگونه پیوسته شما را یاد می کنم، ۱۰ و دائما در دعاهای خود مسألت می کنم که شاید الآن آ به اراده خدا سعادت یافته، نزد شما بیایم. ۱۱ زیرا بسیار اشتیاق دارم که شما را ببینم تا نعمتی به شما برسانم که شما استوار بگردید، ۱۲ یعنی تا در میان شما تسلی ی م از ایمان یکدیگر، ایمان من و ایمان شما. ۱۳ لکن ای برادران، نمی خواهم که شما بی خبر باشید از اینکه مکررا اراده آمدن نزد شما و تا به حال ممنوع شدم تا ثمری حاصل کنم در میان شما نیز چنانکه در سایر امّت ها. ۱۴ زیرا که یونانیان و بربریان و حکما و جهلا را هم مدیونم. ۱۵ پس همچنین بقدر طاقت خود مستعدم که شما را نیز که در روم هستید بشارت دهم. ۱۶زیرا که از انجیل عار ندارم چونکه قوت خداست، برای نجات هر که ایمان آورد، اول یهود و پس یونانی، ۱۷ که در آن عد خدا مکشوف می شود، از ایمان تا ایمان، چنانکه مکتوب است که عادل به ایمان زیست خواهد نمود. غضب خدا بر مردمان ۱۸ زیرا غضب خدا از آسمان مکشوف می شود بر هر بی دینی و ناراستی مردمانی که راستی را در ناراستی باز می دارند. ۱۹ چونکه آنچه از خدا می توان شناخت، در ایشان ظاهر است زیرا خدا آن را بر ایشان ظاهر کرده است. ۲۰ زیرا که چیزهای نادیده او یعنی قوت سرمدی و الوهیتش از حین آفرینش عالم بوسیله کارهای او فهمیده و دیده می شود تا ایشان را عذری نباشد. ۲۱ زیرا هر چند خدا را شناختند، ولی او را چون خدا تمجید و شکر ن د بلکه در خیالات خود باطل گردیده، دل بی فهم ایشان تاریک گشت. ۲۲ ادعای حکمت می د و احمق گردیدند. ۲۳و جلال خدای غیر فانی را به شبیه صورت انسان فانی و طیور و بهایم و ات تبدیل نمودند. ۲۴ لهذا خدا نیز ایشان را در شهوات دل خودشان به ناپاکی تسلیم فرمود تا در میان خود بدنهای خویش را خوار سازند، ۲۵ که ایشان حق خدا را به دروغ مبدل د و عبادت و خدمت نمودند مخلوق را به عوض خالقی که تا ابدالآباد متبارک است. آمین. ۲۶ از این سبب خدا ایشان را به هوسهای خباثت تسلیم نمود، به نوعی که نشان نیز عمل طبیعی را به آنچه خلاف طبیعت است تبدیل نمودند. ۲۷ و همچنین مردان هم استعمال طبیعی ن را ترک کرده، از شهوات خود با یکدیگر سوختند. مرد با مرد مرتکب اعمال زشت شده، عقوبت سزاوار تقصیر خود را در خود یافتند. ۲۸ و چون روا نداشتند که خدا را در دانش خود نگاه دارند، خدا ایشان را به ذهن مردود واگذاشت تا کارهای ناشایسته بجا آورند. ۲۹ مملو از هر نوع ناراستی و شرارت و طمع و خباثت؛ پر از حسد و قتل و جدال و مکر و بدخویی؛ ۳۰ غمازان و غیبت کنندگان و دشمنان خدا و اهانت کنندگان و متکبران و لاف ن و مبدعان شر و نامطیعان والدین؛ ۳۱ بی فهم و بی وفا و بی الفت و بی رحم. ۳۲ زیرا هر چند انصاف خدا را می دانند که کنندگان چنین کارها مستوجب موت هستند، نه فقط آنها را می کنند بلکه کنندگان را نیز خوش می دارند.



مز فصل ۱۹ خلقت و عظمت خدا

درخواست حذف اطلاعات

۱ آسمانْ جلال خدا را بیان می کند و فلک از عمل دستهایش خبر می دهد. ۲ روز سخن می راند تا روز و شب معرفت را اعلان می کند تا شب. ۳سخن نیست و کلامی نی و آواز آنها شنیده نمی شود. ۴ قانون آنها در تمام جهان بیرون رفت و بیان آنها تا اقصای ربع مس . ۵ خیمه ای برای آفتاب در آنها قرار داد؛ و او مثل داماد از حجلة خود بیرون می آید و مثل پهلوان از دویدن در میدان شادی می کند. ۶ وجش از کرانة آسمان است و مدارش تا به کرانة دیگر؛ و هیچ چیز از حر مستور نیست. ۷ شریعت خداوند کامل است و جان را بر می گرداند؛ شهادات خداوند امین است و جاهل را حکیم می گرداند. ۸ فرایض خداوند راست است و دل را شاد می سازد. امر خداوند پاک است و چشم را روشن می کند. ۹ ترس خداوند طاهر است و ثابت تا ابدالآباد. احکام خداوند حق و تماماً عدل است. ۱۰ از طلا مرغوب تر و از زرِ خالصِ بسیار. از شهد شیرینتر و از قطراتِ شانة عسل. ۱۱ بندة تو نیز از آنها متنبه می شود، و در حفظ آنها ثواب عظیمی است. ۱۲ کیست که سهوهای خود را بداند؟ مرا از خطایای مخفی ام طاهر ساز. ۱۳ بنده ات را نیز از اعمال متکبرانه باز دار تا بر من مسلط نشود؛ آنگاه بی عیب و از گناه عظیم مبرا خواهم بود. ۱۴ سخنان زبانم و تفکر دلم منظور نظر تو باشد، ای خداوند که ص ة من و نجات دهندة من هستی!



مز فصل ۱۰۲ دعا در پریشانی

درخواست حذف اطلاعات

۱ ای خداوند دعای مرا بشنو، و فریاد من نزد تو برسد. ۲ در روز تنگی ام روی خود را از من مپوشان. گوش خود را به من فرا گیر، و روزی که بخوانم مرا به زودی اجابت فرما. ۳ زیرا روزهایم مثل دود تلف شد و استخوانهایم مثل هیزم سوخته گردید. ۴ دل من مثل گیاه زده شده و خشک گردیده است زیرا خوردن غذای خود را فراموش می کنم. ۵ به سبب آواز ناله خود، استخوانهایم به گوشت من چسبیده است. ۶ مانند مرغ سقّای صحرا شده، و مثل بوم ابه ها گردیده ام. ۷ پاسبانی می کنم و مثل گنجشک بر پشت بام، منفرد گشته ام. ۸ تمامی روز دشمنانم مرا سرزنش می کنند و آنانی که بر من دیوانه شده اند مرا لعنت می نمایند. ۹ زیرا خا تر را مثل نان خورده ام و مشروب خود را با اشک آمیخته ام، ۱۰ به سبب غضب و خشم تو زیرا که مرا برافراشته و به زیر افکنده ای. ۱۱ روزهایم مثل سایه زوال پذیر گردیده و من مثل گیاه پژمرده شده ام. ۱۲ لیکن تو ای خداوند جلوس فرموده ای تا ابدالآباد! و ذکر تو تا جمیع نسل هاست! ۱۳ تو برخاسته، بر صهیون ترحم خواهی نمود زیرا وقتی است که بر او رأفت کنی و زمان معّین رسیده است. ۱۴ چونکه بندگان تو در سنگهای وی رغبت دارند و بر خاک او شفقت می نمایند. ۱۵ پس امّت ها از نام خداوند خواهند ترسید و جمیع پادشاهان جهان از کبریایی تو. ۱۶ زیرا خداوند صهیون را بنا نموده، و در جلال خود ظهور فرموده است. ۱۷ به دعای مسکینان توجه نموده، و دعای ایشان را خوار نشمرده است. ۱۸ این برای نسل آینده نوشته می شود تا قومی که آفریده خواهند شد خداوند را تسبیح بخوانند. ۱۹ زیرا که از بلندی قدس خود نگریسته، خداوند از آسمـان بر زمین نظـر افکنـده است. ۲۰ تا نالـه اسیران را بشنود و آنانی را که به موت س شده اند آزاد نمایـد. ۲۱ تا نـام خداوند را در صیهون ذکر نمایند و تسبیح او را در اورشلیم، ۲۲ هنگامی که قوم ها با هم جمـع شونـد و ممالک نیـز تا خداوند را عبـادت نماینـد. ۲۳ توانایی مرا در راه ناتوان ساخت و روزهای مرا کوتاه گردانید. ۲۴ گفتم: «ای خدای من مرا در نصف روزهایم برمدار. سالهای تو تا جمیع نسل ها است. ۲۵ از قدیم بنیاد زمین را نهادی و آسمان ها عمل دستهای تو است. ۲۶ آنها فانی می شوند، لیکن تو باقی هستی و جمیع آنها مثل جامه مندرس خواهند شد. و مثل ردا آنها را تبدیل خواهی کرد و مبدّل خواهند شد. ۲۷ لیکن تـو همان هستی و سالهای تو تمام نخواهد گردیـد. ۲۸ فرزنـدان بندگانت باقـی خواهند ماند و ذرّیت ایشان در حضور تو پایدار خواهنـد بـود.»



لاویان عهد عتیق

درخواست حذف اطلاعات

1 و خداوند موسی را خواند، و او را از خیمۀ اجتماع خطاب کرده ، گفت :
2 «بنی را خطاب کرده ، به ایشان بگو: هرگاه ی از شما قربانی نزد خداوند بگذراند، پس قربانی خود را از بهایم یعنی از یا از بگذرانید.
3 اگر قربانی او قربانی سوختنی از باشد، آن را نر بی عیب بگذارند، و آن را نزد در خیمۀ اجتماع بیاورد تا به حضور خداوند مقبول شود.
4 و دست خود را بر سر قربانی سوختنی بگذارد، و برایش مقبول خواهد شد تا بجهت او کفاره کند.
5 پس را به حضور خداوند ذبح نماید، و پسران هارون کَهَنه خون را نزدیک بیاورند، و خون را بر اطراف مذبح که نزد در خیمۀ اجتماع است بپاشند.
6 و پوست قربانی سوختنی را بکَنَد و آن را قطعه قطعه کند.
7 و پسران هارونِ کاهن آتش بر مذبح بگذارند، و هیزم بر آتش بچینند.
8 و پسران هارونِ کَهَنه قطعه ها و سر و پیه را بر هیزمی که بر آتش روی مذبح است بچینند.
9 و احشایش و پاچه هایش را به آب بشویند، و کاهن همه را بر مذبح بسوزاند، برای قربانی سوختنی و هدیۀ آتشین و عطر خوشبو بجهت خداوند .
10 و اگر قربانی او از گله باشد خواه از خواه از بز بجهت قربانی سوختنی ، آن را نر بی عیب بگذراند.
11 و آن را به طرف شمالی مذبح به حضور خداوند ذبح نماید، و پسران هارون کهنه خونش را به اطراف مذبح بپاشند.
12 و آن را با سرش و پیه اش قطعه قطعه کند، و کاهن آنها را بر هیزمی که بر آتش روی مذبح است بچیند.
13 و احشایش و پاچه هایش را به آب بشوید، و کاهن همه را نزدیک بیاورد و بر مذبح بسوزاند، که آن قربانی سوختنی و هدیۀ آتشین و عطر خوشبو بجهت خداوند است .
14 « و اگر قربانی او بجهت خداوند قربانی سوختنی از مرغان باشد، پس قربانی خود را از فاخته ها یا از جوجه های کبوتر بگذراند.
15 و کاهن آن را نزد مذبح بیاورد و سرش را بپیچد و بر مذبح بسوزاند، و خونش بر پهلوی مذبح افشرده شود.
16 و چینه دانش را با فضلات آن بیرون کرده ، آن را بر جانب شرقی مذبح در جای خا تر بیندازد.
17 و آن را از میان بالهایش چاک کند و از هم جدا نکند، و کاهن آن را بر مذبح بر هیزمی که بر آتش است بسوزاند، که آن قربانی سوختنی و هدیۀ آتشین و عطر خوشبو بجهت خداوند است .



[دعای موسی مرد خدا]

درخواست حذف اطلاعات

ای خداوند مسکن ما تو بوده ای، در جمیع نسلها،
2 قبل از آنکه کوه ها به وجود آید و زمین و ربع مس را بیافرینی. از ازل تا به ابد تو خدا هستی.
3 انسان را به غباربرمی گردانی، و می گویی ای بنی آدم رجوع نمایید.
4 زیرا که هزار سال در نظر تو مثل دیروز است که گذشته باشد و مثل پاسی از شب.
5 مثل سیلاب ایشان را رُفتْهای و مثل خواب شده اند. بامدادان مثل گیاهی که می روید.
6 بامدادان می شکُفَدْ و می روید. شامگاهان بریده و پژمرده می شود.
7 زیرا که در غضب تو کاهیده می شویم و در خشم تو پریشان می گردیم.
8 چونکه گناهان ما را در نظر خود گذارده ای و خفایای ما را در نور روی خویش.
9 زیرا که تمام روزهای ما در خشم تو سپری شد و سالهای خود را مثل خیالی بسر برده ایم.
10 ایّام عمر ما هفتاد سال است و اگر از بُنیه، هشتاد سال باشد. لیکن ف آنها محنت و بط است زیرا به زودی تمام شده، پرواز می کنیم.
11 کیست که شدت خشم تو را می داند و غضب تو را چنانکه از تو می باید ترسید؟
12 ما را تعلیم ده تا ایام خود را بشماریم تا دل دمندی را حاصل نماییم.
13 رجوع کن ای خداوند ! تا به کی؟ و بر بندگان خود شفقت فرما.
14 صبحگاهان ما را از رحمت خود سیر کن تا تمامیِ عمر خود ترنم و شادی نماییم.
15 ما را شادمان گردان به عوض ایّامی که ما را مبتلا ساختی و سالهایی که بدی را دیده ایم.
16 اعمال تو بر بندگانت ظاهر بشود و کبریایی تو بر فرزندان ایشان.
17 جمال خداوند خدای ما بر ما باد و عمل دستهای ما را بر ما استوار ساز! عمل دستهای ما را استوار گردان!



کلام خداوند دربارۀ عیلام

درخواست حذف اطلاعات

۳۴ در آغاز سلطنت صدقیا، پادشاه یهودا، خداوند قـادر متعـال پیامـی بر ضد عیـلام به مـن داد و فرمود: ۳۵ «من عیلام را درهم خواهم کوبیـد. ۳۶ مردم عیلام را به هر سو پراکنده خواهم ساخت طوری که هیچ سرزمینی نباشد که آوارگان عیلام در آن یافت نشوند. ۳۷ من با خشم شدید خود، عیلام را دچار بلا و مصیبت خواهم کرد و ایشان را به دست دشمنانشان خواهم سپرد تا بکلی نابودشـان کنند. ۳۸ من پادشاه و بزرگان عیلام را از بین خواهم برد و تخت سلطنت خود را در آنجا برقرار خواهم نمـود. ۳۹ ولی در آینده، عیلام را دوباره کامیاب خواهم ساخت.»



آسمان و زمین جدید

درخواست حذف اطلاعات

۱ آنگاه آسمانی تازه و زمینی تازه دیدم . زیرا آن آسمان و زمین نخستین ناپدید شدند و دیگر دریایی وجود نداشت . ۲ شهر مقدّس یعنی اورشلیم تازه را دیدم که از آسمان از جانب خدا مانند عروسی که برای شوهرش آراسته و آماده شده باشد به زیر می آمد . ۳ از تخت صدای بلندی شنیدم که می گفت: «اکنون خانهً خدا در میان آدمیان است و او در بین آنان ن خواهد شد و آنان قوم او و او خدای آنان خواهد بود . ۴ او هر اشکی را از چشمان آنها پاک خواهد کرد . دیگر از مرگ و غم و گریه و درد و رنج خبری نخواهد بود، زیرا چیزهای کهنه درگذشته است». ۵ سپس آن تخت نشین گفت: «اکنون من همه چیز را از نو می سازم» و به من گفت: «این را بنویس زیرا این سخنان راست است و می توان به آنها اعتماد کرد». ۶او به من گفت: «تمام شد، من الف و یا، اول و آ هستم . این است امتیاز ی که پیروز شود: من به تشنگان از آب چشمهً حیات رایگان خواهم بخشید . ۷ من خدای او خواهم بود و او فرزند من . ۸ اما سزای ترسویان، بی ایمانان، فاسدان، آدمکشان، کاران، جادوگران، بت پرستان و انواع دروغگویان دریاچه ای از شعله های آتش و گوگرد خواهد بود . این است مرگ دوم.» اورشلیم جدید ۹ آنگاه یکی از آن هفت فرشته که هفت پیاله پر از هفت بلای آ را به دست داشت آمد و به من گفت: «بیا، من عروس یعنی همسر بره را به تو نشان خواهم داد .» ۱۰ او مرا در روح به کوه بسیار بلندی برد و شهر مقدّس اورشلیم را به من نشان داد که از آسمان، از نزد خدا به زیر می آمد . ۱۱ این شهر، با شکوه خ و مانند جواهری گرانبها می درخشید، آن مانند یشم بود و به روشنی بلور ۱۲ دیوار بسیار بلندی با دوازده دروازه داشت که بر آنها دوازده فرشته بود و بر دروازه ها نام های دوازده طایفهً بنی نقش بسته بود . ۱۳ سه دروازه به جانب مشرق بود، سه دروازه به جانب شمال، سه دروازه به جانب جنوب، و سه دروازه به جانب مغرب. ۱۴ دیوار شهر بر دوازده سنگ بنا شده بود و بر آن سنگ ها نامهای دوازده رسول بره منقوش بود . ۱۵ فرشته ای که با من سخن می گفت متری زرین در دست داشت تا شهر و دیوارش و دروازه هایش را با آن اندازه بگیرد . ۱۶ شهر به شکل مربع و پهنا و درازایش ی ان بود، اندازه آن با متری که در دست داشت دو هزار و چهارصد کیلومتر بود . درازا و پهنا و بلن برابر بود . ۱۷ دیوارش به بلندی یکصد و شصت و پنج متر بود یعنی با مقیاسهای انسانی که آن فرشته به کار می برد . ۱۸ دیوارش از یشم ساخته شده بود . خود شهر از زر ناب و مانند شیشه پاک و روشن بود . ۱۹ سنگهایی که دیوارهای شهر بر آن بنا شده بود به انواع گوهرها آراسته شده بود . نخستین سنگ بنا از یشم، دومی از سنگ لاجورد، سومی از سنگ عقیق سفید، چهارمی از زمرد، ۲۰ پنجمی عقیق سرخ، ششمی عقیق جگری، هفتمی زبرجد سبز، هشتمی یاقوت کبود، نهمی یاقوت زرد، دهمی عقیق سبز، یازدهمی فیروزه و دوازدهمی لعل بنفش بود . ۲۱ دوازده دروازهً آن شهر عبارت از دوازده مروارید بود و هر دروازه از یک مروارید ساخته شده بود . خیابان های شهر از زر ناب و مانند شیشه پاک و شفاف بود . ۲۲ در شهر معبدی ندیدم زیرا معبدش خداوند، خدای قادر مطلق و بره بود . ۲۳ شهر نیازی به خورشید و ماه نداشت که بر آن بتابد زیرا شکوه خدا بر آن نور می داد و چراغ آن بره است . ۲۴ در نور او ملتها راه خواهند رفت و پادشاهان زمین همهً جلال خود را به آنجا خواهند آورد . ۲۵ دروازه های شهر در روز بسته نمی شود و شبی نیز در آنجا نخواهد بود . ۲۶ ثروت و جلال ملل به آنجا خواهد آمد، ۲۷ اما هیچ ناپاکی وارد آن نخواهد شد و نه ی که گفتارش ناراست و کارهایش زشت و پلید است، بلکه تنها آن انی که نامشان در دفتر حیات بره نوشته شده است به آن وارد می شوند .



تفکر افراد فاسد

درخواست حذف اطلاعات

۱ احمق در دل خود می گوید که خ نیست. کارهای خود را فاسد و مکروه ساخته اند و نیکوکاری نیست. ۲ خداوند از آسمان بر بنی آدم نظر انداخت تا ببیند که آیا فهیم و طالب خ هست. ۳ همه رو گردانیده، با هم فاسد شده اند. نیکوکاری نیست یکی هم نی. ۴ آیا همة گنا اران بی معرفت هستند که قوم مرا می خورند، چنانکه نان می خورند، و خداوند را نمی خوانند؟ ۵ آنگاه ترس بر ایشان مستولی شد، زیرا خدا در طبقة عادلان است. ۶ م مسکین را خجل می سازید چونکه خداوند ملجای اوست. ۷ کاش که نجات از صهیون ظاهر می شد! چون خداوند اسیری قوم خویش را برگردانَدْ، یعقوب وجد خواهد نمود و شادمان خواهد گردید.



تسبیح خدا

درخواست حذف اطلاعات

۱ هلّلویاه! خدا را در قدس او تسبیح بخوانید. در فلک قوّت او، او را تسبیح بخوانید! ۲ او را به سبب کارهای عظیم او تسبیح بخوانید. او را به حسب کثرت عظمتش تسبیح بخوانید. ۳ او را به آواز کرِنّا تسبیح بخوانید. او را با بربط و عود تسبیح بخوانید. ۴ او را با دف و تسبیح بخوانید. او را با ذوات اوتار و نی تسبیح بخوانید. ۵ او را با صنجهای بلند آواز تسبیح بخوانید. او را با صنجهای خوش صدا تسبیح بخوانید. ۶ هر که روح دارد، خداوند را تسبیح بخواند. هلّلویاه!



یعقوب فصل ۱

درخواست حذف اطلاعات

۲ ای برادران من، وقتی که در تجربه های گوناگون مبتلا شوید، کمال خوشی دانید. ۳ چونکه می دانید که امتحان ایمان شما صبر را پیدا می کند. ۴ لکن صبر را عمل تام خود باشد تا کامل و تمام شوید و محتاج هیچ چیز نباشید. ۵ و اگر از شما ی محتاج به حکمت باشد، سوال د از خ که هر را به سخاوت عطا می کند و ملامت نمی نماید و به او داده خواهد شد. ۶ لکن به ایمان سوال د و هرگز شک نکند زیرا هر که شک کند، مانند موج دریاست که از باد رانده و متلاطم می شود. ۷ زیرا چنین شخص گمان نبرد که از خداوند چیزی خواهد یافت. ۸ مرد دودل در تمام رفتار خود ناپایدار است. ۹ لکن برادر مسکین به سرافرازی خود ف بنماید، ۱۰ و تمند از مسکنت خود، زیرا مثل گل علف در گذر است. ۱۱ از آنرو که آفتاب با گرمی طلوع کرده، علف را خشکانید و گلش به زیر افتاده، حسن صورتش زایل شد. به همینطور شخص تمند نیز در راههای خود، پژمرده خواهد گردید. ۱۲ خوشابحال ی که متحمل تجربه شود، زیرا که چون آزموده شد، آن تاج حیاتی را که خداوند به محبان خود وعده فرموده است خواهد یافت. ۱۳ هیچ چون در تجربه افتد، نگوید: «خدا مرا تجربه می کند»، زیرا خدا هرگز از بدیها تجربه نمی شود و او هیچ را تجربه نمی کند. ۱۴ لکن هر در تجربه می افتد وقتی که وی او را می کشد و فریفته می سازد. ۱۵ پس آبستن شده، گناه را می زاید و گناه به انجام رسیده، موت را تولید می کند. ۱۶ ای برادران عزیز من، گمراه مشوید! ۱۷ هر بخشندگی نیکو و هر بخشش کامل از بالا است و نازل می شود از پدر نورها که نزد او هیچ تبدیل و سایه گردش نیست. ۱۸ او محض اراده خود ما را بوسیله کلمه حق تولید نمود تا ما چون نوبر مخلوقات او باشیم. عمل به کلام خدا ۱۹ بنابراین، ای برادران عزیز من، هر در شنیدن تند و در گفتن آهسته و در خشم سست باشد، ۲۰ زیرا خشم انسان عد خدا را به عمل نمی آورد. ۲۱ پس هر نجاست و افزونی شر را دور کنید و با فروتنی، کلام کاشته شده را بپذیرید که قادر است که جانهای شما را نجات بخشد. ۲۲لکن کنندگان کلام باشید نه فقط شنوندگان که خود را فریب می دهند. ۲۳ زیرا اگر ی کلام را بشنود و عمل نکند، شخصی را ماند که صورت طبیعی خود را در آینه می نگرد. ۲۴ زیرا خود را نگریست و رفت و فوراً فراموش کرد که چطور شخصی بود. ۲۵ لکن ی که بر شریعت کامل چشم دوخت و در آن ثابت ماند، او چون شنونده فراموشکار نمی باشد، بلکه کننده عمل پس او در عمل خود مبارک خواهد بود. ۲۶ اگر ی از شما گمان برد که پرستنده خدا است و عنان زبان خود را نکشد بلکه دل خود را فریب دهد، پرستش او باطل است. ۲۷ پرستش صاف و بی عیب نزد خدا و پدر این است که یتیمان و بیوه ن را در مصیبت ایشان تفقد کنند و خود را از آلایش دنیا نگاه دارند.